اشکامو پاک کنم یا نه دوسم داری یا نداری؟ تکلیف عشقمون چیه عاشقی یا مسافری؟اشکامو پاک کنم یا نه بگو تو میمونی باهام یا اشکو هدیه میکنی وقت جدایی به چشام. اشکامو پاک کنم یانه؟جواب اشکامو بده یه جایی دارم تو دلت یا عشق نا قابل من کهنه شده تو خاطرت بگو بگو بهم بگو پیشم میمونی تو هنوز تورو خدا تنهام نذار تو که دوسم داشتی یه روز.با غم عشقت چه کنم بمونم یا بمیرم؟اشکامو پاک کنم یا نه گریه رو از سر بگیرم .اشکامو پاک کنم یا نه؟

سلام عزيزم نمي خواهم قلبتو باشم

سلام عزيزم نمي خواهم قلبتو باشم که با هر اتفاقي بشکنم مي خواهم روح تو باشم که تنها  لحظه مرگ از تو جدا شم  انقدر جرمم سنگين نشده که منو به حبس ابد تو قلبت محکوم کني اما من انقدر فظولي مي کنم تو قلبت تا اينکه منو تو انفرادي قلبت بيندازي اجازه اشنايي با شما را دارم

 سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد

یه دنیا یه دنیا عاشقم من                             بدون به عشقت صادقم من                       

یه دنیا یه دنیا عاشقم من                                               

                               بدون به عشقت صادقم من

خوشبخترینم چون :

تو رو دارم که هیچکی نداره              تو رو دارم که مال منی       تو رو دارم که عاشقتم

تو رو دارم که عاشقمی                  تو رو دارم که کاملترینی       تو رو دارم که بهترینی

تو رو دارم که به یادتم      تو رو دارم که همیشه با همیم     شیدا تو رو دارم که زیباترینی

 

 

عزیزترینم می پرستمت

به جستجوي تو


بر درگاه کوه مي گريم،


در آستانه دريا و علف.

 

به جستجوي تو


در معبر بادها مي گريم،


در چار راه فصول،

 

در چارچوب شکسته پنجره اي


که آسمان ابرآلوده را


قابي کهنه مي گيرد.


 ***

عزیزترینم می پرستمت

شیدا عاشقترين ، عاشق دنيا

 هميشه بيشتر عاشقتم كريشنا جونم

اين چند روز كه نبودم خيلي خيلي دلم واست تنگ شده بود عزيزم

باور كن اصلا وقتي كه نيستي انگار زندگي نمي كنم

خيلي دلم واست تنگه بهترينم

هميشه با هميم....

از نگاه همیشه منتظرم
از چشمان بارانیم

ازبوسه های نشکفته ام
بنو یسم برایت از ترسم
ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن

بی تو گفتن وبی تو خواندن
بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم
در گنج عزلت تنهایی ام

بنویسم برایت از معنای زندگی
از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم
زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم

من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم
معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است

زندگی یعنی عشق

شیدا عاشقترين ، عاشق دنيا

سبب منم که میشکنم  اما حرفی نمی زنم

سبب منم که میشکنم  اما حرفی نمی زنم

 اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم

کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه میخوام

 کی می دونه این حسرتا چه کرده با روز و شبام

تو زندگیم یگانه ای یه کابوسم تو رویایی

یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی

از این گریه چه میدونی نه دردمی نه درمونی

 به چه امید میخواهی باشی که پیش دردام بمونی

تو زندگیم یگانه ای یه کابوسم یه رویایی

سبب منم که میشکنم اما حرفی نمی زنم

اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم

....................

 

قسم به چشمات بعد از این

جز تو گلی بو نکنم.....

جز به تو و به خوبیات

به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تورو تنها نزارم بعد از این.....

اسم تورو داد می زنم تا دم دمای آخری

قطره به قطره خونم رو یک جا به نامت می کنم

دلخوشی های دنیا رو

خودم به کامت می کنم.........

می برمت یه جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یه رنگی پر نور

روح و دل و جون وتنم نظر نگاهت می کنم

دنیا هارو فدای اون چهره ی ماهت می کنم

هر چی که باختی پای من هر چی که بردم مال تو

دفتر شعر پیرم رو وقتی که مردم مال تو...........

 

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست
دوسِت داشتم ولي هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم نگفـتـم تــا نــدوني عاشـــقم مــن نـدوني بعــدِ تــو از پـا مي افتـم خيــال کـردم اگـــه روزي بـــدوني مي ري شعر جدايي رو مي خـوني مي ري تنها ميشم با بغض و گـريه تــوي شهــــر و ديـــار بي نشــوني
سلام گلم نمی دونم اومدی یا نه

اگه اومدی که خوش اومدی اینجا مال خودته

فعلا هیچی ندارم برات بنویسم دفعه ی بعدی که اومدم حتما می نویسم

فقط بدون که می خوام فقط مال خودم باشه مال خودم

به هیچکس اجازه نمی دم تو رو ازم بگیره

دوست دارم

اگه کسي رو ديدي که وقتي داري رد ميشي بر ميگرده و نگاهت ميکنه بدون براش مهمي.......

 

اگه کسي رو ديدي که وقتي داري مي افتي بر مي گرده و با عجله مياد به طرفت بدون براش عزيزي...

 

اگه کسي رو ديدي که وقتي داري ميخندي بر مي گرده و نگاهت ميکنه بدون براش قشنگي.........

 

اگه کسي رو ديدي که وقتي داري گريه ميکني مياد باهات اشک ميريزه بدون دوستت داره........

 

و اگه کسي رو ديدي که وقتي داري با يکي ديگه حرف ميزني ترکت ميکنه بدون عاشقته.......

 

اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال توست : خداي مهربون / فکراي قشنگ / و قلب کوچيک من

 

عزیزم این متن قشنگت همیشه یادم میمونه تا عمر دارم دوست دارم.

 

 

 

عشق مثل ساعت شني مي مونه ! هم زمان كه قلبت پر ميشه , مغزت خالي ميشه.

آره واقا خل شدم همش می ترسم از دستت بدم می ترسم قول بده تنهام نذاری

من اوج احساس را

محبت و زیبایی را درک کرده ام

                                         من هم رنجیده ام و هم درد کشیده ام و هم خندیده ام

من هم زخم خنجر نارفیق را بر پیکر روحم دیده ام

                                      و هم مرهم رفیقان را

 من هم برای شادی گریستم

                                        هم برای دلتنگی

اما

ایمانم در گوشم زمزمه می کند

                                            شاکر شاد و عاشق باش

 

                                           برای وصال دوست باید سختی ها کشید

 

یواش یواش تا میاد صدای پاش

با صدای قدماش دلت می لرزه براش

یواش یواش گوش می دی به قصه هاش

مثله یک سنگ صبور تو شادی تو غمهاش

دستاشو بگیر نگاش کن با عاشقی صداش کن

دستاشو  بگیر نگاش کن با عشق آشناش کن

یواش یواش می شی عاشق نگاش

یواش یواش آشنا براش

فاصله بهونه نیست وقتی هستی پا به پاش

اگر از عشقت نگی با شهامت تو چشاش

میاد اون روزی که تو می بینی خالیه جاش

رو لبات مهره سکوت دل تو تنگ براش

رفت و موند خاطره هاش

 

اگه عاشق کسی هستید تا دیر نشده بهش بگید تا دیر نشده

غرورو بذارید کنار اگه دیر بشه دیگه دیر شده

 

می خوام که خوبیاتو یکی یکی بشمرم

تک تک قصه هاتو به خاطرم بسپرم

می خوام که از عشقمون روزی هزار بار بگم

وقتی به آخر رسید بازم به تکرار بگم

دروغ نیست دروغ نیست

عشقه تو راسته راسته

 تو اونی که یه عمری دل از خدا می خواسته

تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم

اسمه تو رو گذاشتم عزیزه مهربونم

می خوام تا آخر عمر عشقتو باور کنم

مثه یه شعر حافظ حرفاتو از بر کنم

 

 

 

 

عجیب هوای تو دارم ..

دلم هوای تو دارد

میان باغچه های بلند رویاها

که عطر یاسمن عشق ریشه میگیرد ..

اسیر موج موج تن توست

و خوب میدانی

هوای سینه من هوای بی تابی است .

و باز میدانی ؛

که من اسیر آبهای سپید و دره های کبودم

اسیر رویاها ..

اسیر حادثه ام

دلم هوای تو دارد

نگاه کن به جنگل انبوه چشمهای کبودم

که در سکوت شب از خستگی چه پر بار است

نگاه کن به من که زاده شبهای خستگی ام

نگاه  کن به رودخانه که در دل شب

چه غمگنانه سرودی نثار گام تو دارد !

                                   عجیب هوای تو دارم ..

                    

قابل توجه آقا پسراي باحال

Smiley قابل توجه آقا پسراي باحال
خصوصيات دخترا


1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!!


 2.حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن


 3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن!


4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن!


 5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)


6. از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن
( اميد وارم به خانم ها برنخوره و فقط به اين مطلب به عنوان يک مزاح و شوخي برخورد کنند)

سبب منم

سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن

سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن.

 پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.

عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.

بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن.

خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.

نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.

بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.

با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.

پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.

سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا کن

کک

اعتصاب سراسري*** در اعتراض به نرخ بالاي مکالمات تلفن همراه ر

 اعتصاب سراسري*** در اعتراض به نرخ بالاي مکالمات تلفن همراه روز 27 ارديبهشت 86(روز جهاني ارتباطات و مخابرات) همه موبايلها را خاموش ميکنيم (اين کار خسارت سنگيني را متوجه مخابرات ميکند) به همه بفرستيد تا همه از قبل براي اين روز مهم و سرنوشت ساز آماده باشند

 

يكي تو راست ميگي، يكي پينوكيو يكي تو مهربوني، يكي خرس مهربون
يكي تو قشنگ راه ميري، يكي تنسي تاكسيدو يكي موهاي تو قشنگه، يكي موهاي آنشرلي
يكي خونه شما قشنگه، يكي خونه مادر بزرگه يكي تو سفيدي، يكي سفيد برفي
يكي گوشهاي تو قشنگه، يكي گوشهاي زي زي گولو يكي تو خوشگلي، يكي پلنگ صورتي
يكي تو زبلي، يكي ملوان زبل يكي ما دوتا با هم خوبيم، يكي تام و جريi!i!

.....@........@..........@........@
?
?
?
.
en ye Sikh gojaSt gozasHtam ba jigare u BOKHORAm

 چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
: shOma tebghe ghaNon 28 madeye5 ghavANin eshghi be haBs abad Dar ghaLbe man Mahkomii aya ETErazii dari

قابل توجه دختر خانوم هايي كه خيلي ساده گول حرفهاي اين اقا پسرا رو ميخورند البته با شما نيستم

قابل توجه دختر خانوم هايي كه خيلي ساده گول حرفهاي اين اقا پسرا رو ميخورند البته با شما نيستم شما كه زرنگي.ولي خب بهتره معني اين دروغها رو بلد باشيد:

دروغ هاي متداول برخي پسران به دختران همراه بامعاني آنها:
دروغ: بعدا" باهات تماس مي گيرم
معني: ديگه هيچ وقت منو نمي بيني

دروغ: تو قسمتي از وجود مني- نمي دوني تا چه اندازه دوستت دارم
معني: تو براي من به اندازه کافي زيبا، باهوش و پولدار نيستي ميزارمت کنار

دروغ: اون دختر هيچ تيريپي با من نداره - ما فقط دوست معمولي هستيم
معني: عاشقشم

دروغ: من ترو براي وجود خودت دوست دارم
معني: من فقط دنبال سکس هستم

دروغ: آخر اين هفته با دوستام داريم ميريم کوه
معني: داريم ميريم دختر بازي.

دروغ: مي توني 5 هزار تومن بهم قرض بدي؟ تا آخر هفته بهت برميگردونم
معني: پولتو ببوس و باهاش خداحافظي کن.

اين هم شايد بزرگترين دروغي باشد که تا بحال گفته شده:
دروغ: قول ميدم تا زمانيکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداري کنم
معني: ازت ميخوام لباسامو بشوري، خونمو تميز کني، غذا برام بپزي، وقتي مريض ميشم ازم پرستاري کني، از بچه هام مراقبت کني، به دوستام و خـانوادم سـرويـس بدي . هر وقت بخوام ميـرم با دوسـتــام و دخـتـراي ديـگـه گـردش، هيچوقت پول بـهت نمي دم و هيچ کلمه خوشـحال کنـنده اي بـهت نخواهم گفت و هيچ کاري که براي تو جالب باشه انجام نخواهم داد!

 

 

 

براي همه آنهايي که بي تقصيرند

براي همه آنهايي که بي تقصيرند: 
تقديم به چشم هايي که در راه ماندند و دل هايي که آنها را راندند تقديم به اشک هايي که غرورشان شکست و عهدهايي که کسي آنها را نبست.
زندگي شيبي ست عشق سيبي ست و واي بر حال آن که در عشق پای بند نظم و ترتيبي ست. و اما تو قرار نبود آن وقتهاي تو جايشان را با اين وقتهاي من عوض کنند. قرار نبود عشق هم مثل گيلاس بوسه عيدي و تعطيلات تابستان اولش قشنگ باشد. قرار نبود کسي سختش باشد بگويد دوستت دارم. قرار نبود کسي به هواي نشکستن دل ديگري بماند. قرار بود هر کس به هواي نشکستن دل خودش بماند. قرار نبود هر چه قرار نيست باشد. قرار تنها بر بي قراري بود و بس. گمان نمي کنم گناه من سنگين تر از نگاه تو باشد. سکوت مي کنم تا به خاک سپردن آخرين خاکسترهاي آرزوي بر باد رفته ام آبرومندانه باشد گريه مي کنم با شکوه مثل اقيانوس بلند مثل اورست او نمي شنود و نمي داند که ماه خوشبختي مشترک همه بي ستاره هاست.
يک سوال کوچک مي ماند براي پرسيدن از کسي که بي پاسخ ترين سوال فکر آشفته من است:
چي کار کرد اين دل سادم             که از چشم تو افتادم؟
  

دخترک بي سررسيد،

دخترک بي سررسيد، رسيد. يا تو يا هيچ کس ، شايد تنها دروغي است که هر کس لااقل يک بار در عمرش ساده آن را گفته است. عدالت نيست اما مي نويسم انقدر تسليمت مي شوم تا تسليم شوي، از بس بزرگت کردم کوچک شدم ، نه کسي مرا رساند و نه من کسي را رساندم. شايد دليلش اين بود که از بچگي کسي تقلب يادم نداده بود،کسي مي گفت آنها که تقلب بلدند بيشتر مي توانند به هم برسانند، در کودکي درسها و اگر در بزرگيشان بزرگ باشند آدمها را. خداحافظ هنوز بلاتکليفم مثل سيم ((ر)) در گيتار. 

گلايه اي نيست عزيزم، بارها درد کشيده ام و گفته ام که در مسير عشق ...

گلايه اي نيست عزيزم، بارها درد کشيده ام و گفته ام که در مسير عشق حتي اگر به بهانه نگاه کردن به پشت سرت هم برگردي عاشقي ات تا دنيا ، دنياست زير يک سوال پر رنگ و بي جواب ميرود.
عشق معامله نيست که اگر قيمت مناسب بود، به اندازه کافي بماني ، و اگر روبان نقرهاي رنگ جعبه هديه اش يک تاي اضافي داشت زير همه چيز بزني و بروي ، اينها که زياد درد نيست عزيزم، بگذار از تشابه من ايراد بگيرند نه تفاوت تو، فداي يک تار موي پر از موج رنگ شبت.
نازنين ديروز و بي مهر امروز و بي وفاي فردا هميشه عزيز و تا ابد دوست داشتني، عوضت نمي کنم با هيچ کس و هيچ چيز، من جايم قرص قرص است به اين سادگي ها که هيچ، با همه سختي ها هم نمي افتم.
تو نيستي ولي من باز هم تو را نفس مي کشم.

           

تو خوب منو ميبيني من تورونمي بينم

هيچ عشقي تو چشمات نيست 
 خيلي وقته پيدات نيست
چشم من به در مونده تب دنيامو لرزونده
هر بارون پاييزي صد بار منو گريونده
 از بس نبودي مُردم هر چي غصه بود خوردم
هر شب که نبودي من ستاره ميشمردم
خيلي وقته من تنهام اينجا شاهدن اشکام
هديه واسه من نفرست من فقط تو رو مي خوام
مرده آرزوم خستم اين دروغه که هستم
فکر نکن که آسونه فکر نکن که نشکستم
مرگو با چشام ديدم راس ميگم نترسيدم
با نبودنت هر روزصد مرتبه جون ميدم
پنجره همش بازه ياد من فقط سازه
هر کس از تو مي پرسه من فقط ميگم رازه
گريه ماله خلوت نيست عشق تو يه عادت نيست
از نبودنت مي گن من ميگم سعادت نيست 
رفتنت چقدر ساده دسته گل به اب داده
انگار که نه انگار دل زير پاهات افتاده
من کجا خطا کردم من به کي نگاه کردم
من به عهد زيبامون  تا تهش وفا کردم
کي توروازم دزديد قلب تو چرا رنجيد
جاي منو تو قلبت روزگاربه کي بخشيد
خيلي وقته غمگينم تا سپيده ميشينم

ياسا فرش راه تو قربون نگاه تو
زندم تا ببينم بازاون صورت ماه تو
هيچ عشقي تو چشمات نيست
 خيلي وقته پيدات نيست
اما جز تو قلب من
هيچ جاي ديگه جات نيست

پیدات نیست

 

*تاريکترين لحظه هاي زندگي مي تواند بذر روشنترين فرداها را در خود داشته باشد

*تاريکترين لحظه هاي زندگي مي تواند بذر روشنترين فرداها را در خود داشته باشد 

کلام ساده 

*اينکه تمام عشقت رو به کسي بدي تضميني نيست بر اين که اون هم همين کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش.فقط منتظر باش تا اينکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اينطور نشد خوشحال باش که تودل تو رشد کرده.

 *هـرگـاه ديدي گناه كسـي آن قـدر بزرگ است كه نمي تــواني آن را ببخـشـي، بـدان كـه از كـوچـكـي قلب توست نه از بزرگي گناه او.

*بهترين دوست اون دوستيه که بتوني باهاش روي يک سکو ساکت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس کني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي.

کلام ساده

*انـديشيدن بـه اينكه نمي خـواهم ديگر به تو بينـديـشم همچنان به تو انديشيـدن اسـت پـس بگذار تا بـكوشـم تـا نـيـنـديــشم كه نميخواهم به تو بينديشم.

واى باران باران  

کاش معنای هرکلمه دوست داشتن بود      کاش آخرین حرف عشق بود      

کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد . اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرند ای که دیدگانم از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن را اموخته اند و لحظه های گریانم با کوچ تو روان گشته اند؟ چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر می کنی و برای چشمان مانده به راهم دستی تکان نمی دهی؟ بی تو قناری ها خوش اواز نیستند و اسمان چشمانم همیشه بارانی است بی تو من درختی خشکیده در پاییزم

کاش معنای هرکلمه دوست داشتن بود

کاش آخرین حرف عشق بود

عشق را تو به من آموختی کاشکی یکم از محبت به من می آموختی

چون اگر از محبت به من می آموختی خودت بی مهر نبودی کاش منو باعشق بیشتر آشنا میکردی تا خودت عاشق تر باشی کاش از دوست داشتن برام میگفتی و بهم می آموختی تا دوست دارم باشی عاشقت شدم بدون اینکه عاشقت باشم دوستت داشتم بدون اینکه بگی دوست دارم فقط بهم محبت کردی که ای کاش اونم نمی کردی تنهای تنها هستم تنهای تنها بودم و تنهای تنها خواهم ماند در دل راهروهای غم و تنهایی آخه من اگه کسی روداشتم که تنها نبودم خیلی هارو دارم ولی اگه نداشتم بهتر بود چون دیگه حسرت نمی خوردم ولی حالا که دارم حسرت می خورم که چرا دارم اخه زندگی چرا ؟

کاش معنای هرکلمه دوست داشتن بود      کاش آخرین حرف عشق بود      

کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد . اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرند ای که دیدگانم از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن را اموخته اند و لحظه های گریانم با کوچ تو روان گشته اند؟ چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر می کنی و برای چشمان مانده به راهم دستی تکان نمی دهی؟ بی تو قناری ها خوش اواز نیستند و اسمان چشمانم همیشه بارانی است بی تو من درختی خشکیده در پاییزم

کاش معنای هرکلمه دوست داشتن بود

کاش آخرین حرف عشق بود

عشق را تو به من آموختی کاشکی یکم از محبت به من می آموختی

چون اگر از محبت به من می آموختی خودت بی مهر نبودی کاش منو باعشق بیشتر آشنا میکردی تا خودت عاشق تر باشی کاش از دوست داشتن برام میگفتی و بهم می آموختی تا دوست دارم باشی عاشقت شدم بدون اینکه عاشقت باشم دوستت داشتم بدون اینکه بگی دوست دارم فقط بهم محبت کردی که ای کاش اونم نمی کردی تنهای تنها هستم تنهای تنها بودم و تنهای تنها خواهم ماند در دل راهروهای غم و تنهایی آخه من اگه کسی روداشتم که تنها نبودم خیلی هارو دارم ولی اگه نداشتم بهتر بود چون دیگه حسرت نمی خوردم ولی حالا که دارم حسرت می خورم که چرا دارم اخه زندگی چرا ؟

من از يک شکست عاشقانه مي آيم.... بگذار همه براي اين اعتراف تلخ .....

من از يک شکست عاشقانه مي آيم.... بگذار همه براي اين اعتراف تلخ سرزنشم کنند.... شکست نه براي پنهان کردن است نه بهانه پنهان شدن....
مي گويند از صبح بنويس از آفتاب و من چگونه از خورشيد بنويسم وقتي تمام وقت باران پنجره چشمانم را شسته است.... همه دلشان نقش هاي مثبت مي خواهد و آدم هاي  خوشحال .... اما من گمان مي کنم اين خيلي خوب است که نمي توانم اداي آدم هاي خوشبخت را در بياورم.... بي ستاره ام و زرد با طعم معطر پاييز .... که حضورش تنها معجزه لحظه هاي تنهايي من است....
قيمت وفا شايد گران تر از آن بود که بهانه دوست داشتني زندگيم از عهده داشتنش برآيد....
مهم نيست تمام سرزنش ها را ميپذيرم به بهانه تولد حقايق غم انگيزي که درد را به درد مي آورد و آتش را مي سوزاند....
خلاصه غم سنگيني ست اگر سر نخواستن دلي دعوا باشد....اما هميشه حق با برنده ها نيست.... ميشود در عين بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه هاي دنيا گدايي کرد....
قرار بود حقيقت را بگويم سخت است....بي علاج است....دانستنش آدم را کم کم مي کشد.... گريه شبانه مي آورد.... اما همين است خبر کاملا ناگوار و واقعي ست اون يکي رو جز من ....داشت....

مرا به تنهایی خود واگذاشتند همه

مرا به تنهایی خود واگذاشتند همه
همه رفتند ولی تو هم............؟

 

هنوز هم هر از چند گاهی تصویری از آن روزهارا به خاطر می آورم.مثل ماری درون ذهنم می پیچد و مغزم داغ می شود و می خواهد منفجر شود.آن جاست که دنبال تگه کاغذی یا دسته صندلی می گردم تا روی آن بنویسم.هرروز همه خاطرات آن روزها را به یاد می آورم و همانهاست که هر روز مرا می سوزاند و خاکستر می کند وروز بعد دوباره همان داستان تکرار می شود.مدت هاست که در جهنم این خاطرات اسیرم.مگر می توانم ذره ای از نگاه های او ٬ خنده های او ٬ حرف های او ٬ اشک های او ٬ نگاه های او و باز هم نگاه های او را فراموش کنم؟ هرگز نفهمیدم که از کجا شروع شد و در کجا خاتمه یافت. مثل قطعه ای از پازل می ماند که قطعه های اطرافش گم شده است و امروز دقیقا در نقطه ای ایستاده ام که سال پیش خاطراتم از آنجا شروع می شود و در همین نقطه است که همه چیز پایان می یابد.افسانه زندگی من فقط همین یک نقطه است.

تا کنون هزار بار فکر کرده ام برای اتفاقی که شروعی نداشته پایانی هم نباید باشد و اتفاق او این گونه بود و این دست تقدیر بود که من در نقطه ای اسیر باشم و او در خطی مستقیم تا بی نهایت حرکت کند ودر این میان دست و پا زدن های من در این پیله پست که چه بی حاصل بود. امروز من از او دور خواهم شد. تا آنجا که از تابش نگاه او در کسی یاچیزی پناه بگیرم .

 و اورا برای کسانی رها خواهم کرد که روح نگاه های او را هرگز در نخواهند یافت. من می روم و می میرم تا کرم وجودم پروانه ای شود برای زندگی دیگران و اینبار نه این ها را روی تکه ای کا غذ یا دسته صندلی٬ بلکه روی تک تک سلول های قلبم می نویسم تا هر زمان هر جا که تپید گواه آن باشد که من چرا مردم.

 

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
 از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

 
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

 
 آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
 بیزارم از  خموشی تقویم روی میز

 
 وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
 از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

 
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
 تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

 
 از حال من مپرس که بسیار خسته ام

جيگر.. .عسل. .بستني ..ابنبات ...شكلات ...اگه باهم بخوري دل درد ميگيري

زندگی یه شوخیه. یه شوخیه بزرگ . ولی یه وقتی اینو می فهمی که کل عمرتو با جدیت تمام سپری کردی !!!

  جيگر.. .عسل. .بستني ..ابنبات ...شكلات ...اگه باهم بخوري دل درد ميگيري

عاشق كسي باشي حتي اگر سال ها هم نبينيش فراموشش نميكني ولي اگر فرا موشش كردي تو عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده بودي چون عشق چيزي نيست كه يك شبه بيايد ويك شبه برود و فراموش شود اگه چشمات برسيد بگو نديدمش اگه گوشهات برسيد بگو نشنيدمش اگه دستات لرزيد بگو مال سرماست اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوسش داري

چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

اگه خواستي يکي هميشه دوستت داشته باشه . . . اگه ميخواي تنهات نذاره . . بهت وفادار بمونه . . . ازدواج نکن ............ .... سگ بخر

هميشه غمگينترين ورنج اور ترين لحظات توسط کسي برات پيش مياد که دوستش داري

ميدوني طبق آخرين آمار كم جمعيت ترين جاي دنيا كجاس؟ . . . . نميدوني؟ . . . . . . . . . . . . . . قلب منه كه فقط تو توي اون ساكني

 ا گه فکر کردي بري، قيد چشاتو ميزنم....... . اگه فکر کردي ازت به آسوني دل ميکنم . . . . . براي اولين بار تو عمرت يه فکر درست کردي

ا گه فکر کردي بري، قيد چشاتو ميزنم....... . اگه فکر کردي ازت به آسوني دل ميکنم . . . . . براي اولين بار تو عمرت يه فکر درست کردي

 چقدر این ثانیه ها نا مردند گفته بودندکه بر میگردند بر نگشتند و پس رفتنشان بی خبر ثانیه ها میگردندآره این ثانیه ها نامردند چه بلایی به سرم آوردند نه زه هرکارم گره ای باز کردند نه به چشمم شنیمی بخشیدند بگذارید ز پیشم بروند ثانیه ها یی که همه پر دردند

 

»-(¯`v´¯)-» سر آغاز
»-(¯`v´¯)-» @كبوتر
»-(¯`v´¯)-» كتيبه های سنگی

كوچه خاطره ها

چندین جمله عاشقانه زیبا

 

**كاشكي مانيتورت بودم هميشه رخ به رخت بودم...... كاشكي كه كيبورتت هميشه زير انگشتات بودم.......كاشكي كه هدفونت بودم هميشه در گوشت بودم .......كاشكي كه موست بودم هميشه تو مشتت بودم .. ....كاشكي پسووردت بودم هميشه توي فكرت بودم

 گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست/ بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست/ گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن/ گفتي بايد بروم حوصله اي نيست/ پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف/ رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست/ گفتي ...

جملات عاشقانه(3)

پسري بودم كه اسم نداشت با دختري آشنا شدم كه وجود نداشت به شهري رفتيم كه آدم نداشت به رستوراني رفتيم كه غذا نداشت با قاشق چنگالي غذا خورديم كه دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولي سر كار گذاشتن شما خيلي مزه داشت!

به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد. به ابر گفتم عشق چيست؟باريد. به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد. به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد. به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشك از ديدگانش جاري شد و گفت ديوانگيست....

گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم

بنويس بر ياس كبود/ بنويس بر باور رود/ بنويس از من بنويس/ بنويس عاشق يكي بود

من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي/ ولي با خفت و خواري پي شبنم نميگردم.

معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش. اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بي تو بودن

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي

خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست....

 گر بميرد پسري از قبر او رويد گلي گر بميرند پسران دنيا گلستان مي شود گر بميرد دختري يك بي وفا كم ميشود گر بميرنددختران دنيا وفادار مي شود

 هيچوقت عشق رو گدايي نكنيد آخه هيچوقت چيز باارزشي به گدا داده نميشه!!!اينو مطمن باشيد

 عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود

خسته و درمونده بودم از همه جا رونده بودم به هر خونه ميرسيدم مهمون نا خونده بودم هيچكي حسابم نميكرد هيچكي جوابم نمي داد از تشنگي ميمردم و هيچ كسي آبم نمي داد يه مدت غريب بودم تو غصه شديد بودم اما يه روز جمعه اي كه خيلي نا اميد بودم فرشته مهربوني منو دوباره زنده كرد اون كه با دست كوچيكش بزرگا رو شرمنده كرد

 ديگه دلداري ندارم هيچكسي پا نميزاره به سراچه خيالم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم اين سوال بي جوابم اين سوال بي جوابم هركي امد دو سه روزي از دلم بازيچه اي ساخت دلمم مثل عروسك ساده بود دل به دلش باخت گله وگلايه نيست بي وفايي رسم عشقه عاشقا تنها ميمونن تنهايي مرام عشقه چي بگم كه خيلي تنهام ميدوني ياري ندارم چي بگم كه غير غصه ديگه دلداري ندارم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم

 آدما مثله يه كتاب ميمونن تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذاب هستند ... پس تو هم سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سره يه كتابه ديگه

 از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اينـو برام پـس بفرستي از بـهترين دوستـام هسـتي حالا اينو براي تمام ليستت بفرست تا ببيني چند نفر اينو برات ميفرستن منتظرم

 عشق فقط عشق لاتي پري و زري و عمه فاطي عرق سگي و ابجو قاطي حبس ابد بي ملاقاتي فكر نكن گنده لاتي بابا ما فقط خاطر خواتيم

آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه كردم و گفت من كه دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي ؟ گفتم بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است

 خدايا به هر آنكه دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن برتر است و به اشق آنكه دوست تر ميداري بچشان كه دوست داشتن از عشق هم برتر است (دكتر علي شريعتي)

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا مي شي درباره احساسات سخن نگو اگر واقا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي مي دوني خداحافظي در ذهنته!

از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش. شايد ديگه هيچ كس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از كسي هم كه دوستت داره بي تفاوت عبور نكن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ كس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

 پرده پنجره ي چشمانت را بردار ، ببين دنيا را ، ديدني است ، چشم ما رفتني است ، زندگي مهلت پرسيدن به ما نمي دهد ، در جهاني كه همش مضحكه و تكرار است ، تكه كه شدن يك دل چه تماشا دارد ، پشت اين پنجره جز هيچ بزرگ هيچي نيست

اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست/ وفا آن است كه پنهاني نامت زير لب دارم

 اگه يه پروانه اومد روسرت نشست اونا نپرونش چون من آدرس قشنگ ترين گل دنيا رابهش دادم

 قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ... و

روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود. .با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريكي در نداشتند و..... ومن همچون غربت زداي در آغوش بيكران درياي بي كسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي كه شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد بانوي دريايي من

 لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم .. غافل از اينكه .. خوشبختي همان لحظه هايي بود كه مي گذرانديم

 سركي دو خط سياه موازي روي تخته كشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تكرار كردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنكه يكي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشكند

 اي محبوب ، اگر روزي غبار غم به روي ماه او ديدي ، بيا عمر مرا بستان ، كه اورا در غم و اندوه ، و با چشمي زغمها تر، نبينم من

زندگي هرگز با باور كنار نمي آيد.و اگر تلاش كني كه زندگي را با زور با باورهايت آشتي دهي به غير ممكن دست يازيده اي.ذات پديده ها حكمي غير از اين مي كند. باورها را كنار .بگذار و چگونه تجربه كردن را بياموز...

 ديروز جز خاطره اي بيش نيست و فردا فقط يك روياست اما اگر امروز را خوب زندگي كني تمام ديروز هايت به خاطره اي خوش و تمام فرداهايت به روياي اميد تبديل خواهد شد.

 راز من ... عشق من..... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يك دم واز چشم ترم زودمرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي .... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي . من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ

 دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.
*براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.براي عشق خودت باش ولي خوب باش براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
*عشق ايستادن زير باران و خيس شدن زير باران نيست، عشق آن است كه يكي براي ديگري چتري شود، و او هيچوقت نداند كه چرا خيس نشده.
مردم اين زمونه مثل گل انارند
از دور جلوه دارند از نزديك بو ندارند

زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست...و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست....هيچ وقت دل به كسي نبند

دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. و كسـي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند. و اين رنج است. زندگي يعني اين....(دكترعلي شريعتي)

 اي دل حريف اين همه ماتم نمي شوي---بيچاره تر منم كه تو آدم نميشوي----بار فراق دوست اگر بر سرت نهند---چون چوب خشك ميشكني خم نمي شوي---چون شمع سرگداخته اي در تعجبم--با ازدياد شعله چرا كم نميشوي---هر شب دعا كنم كه شوي سر به راه تر---آخر چرا اسير دعايم نمي شوي؟--

 من سكوت را دوست دارم بخاطرابهت بي پايانش... فرياد را ميپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصيانش ... فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلك كجمدار... پاييز را مي پرستم بخاطر عدم احتياج عدم اعتنايش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. كه شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش كند حقيقت تلخي را كه از او نور ميگيرد زندگي:ايده ال من است ومن آن را تقديس ميكنم به خاطر اينكه روزي هزار بار نابودش مي كنند اما هرگز نمي ميرد............

معلم گفت الف: گفتم او معلم گفت ب: گفتم با او معلم گفت پ: گفتم پيش او معلم گفت ج: خواستم بگويـم جدايي گفت: ديـگر بس است

عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين صميمي،بي انتها و مطلق. عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن! عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن ميدهد

 به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد/ عجب از محبت من كه در او اثر ندارد/ غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد/ دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 بيست بار ديدمت، نوزده بار بهت خنديدم، هيجده بار به من اخم كردي، هفده بار ازم خسته شدي، شانزده بار ديگه سعي كردم و پانزده جمله عاشقانه رو چهارده بار به سيزده زبان و دوازده لهجه و يازده روز و روزي ده بار به كمك نه نفر به تو گفتم، اما تو هشت بار ازم قهر كردي، هفت بار صورتتو ازم برگردوندي و من شش بار برات مردم، پنج بار قربانت رفتم و چهار بار نازت رو كشيدم. تو سه بار ناز كردي و دو بار خنديدي و جونمو به لب رسوندي تا يك بار بگي: دوسم داري

 اگر داغ دل بود، ما ديده ايم اگر خون دل بود، ما خورده ايم اگر دل دليل است، آورده ايم اگر داغ شرط است، ما برده ايم! اگر دشنة دشمنان، گردنيم !اگر خنجر دوستان، گرده ايم :گواهي بخواهيد، اينك گواه !همين زخمهايي كه نشمرده ايم دلي سر بلند و سري سر به زير از اين دست عمري به سر برده ايم سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي، لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم
يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم گر چه در خود شكستيم صدايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن ، هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن ،حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن

 روزي كه گذشتست از او ياد مكن-فرداكه نيامدست فرياد مكن-برنامده وگذشته بنياد مكن-خوش باش كنون وعمر بر باد مكن

 خدا براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد ولي تو، براي شنيدن صداي خدا به سكوت احتياج داري

همه را دوست داشته باش ولي به 1 نفر عشق بورز... توي قلب همه باش اما قلبت ماله 1 نفر باشه.... عشق مثل گنجشك مي مونه اگه محكم بگيريش تو دستات مي ميره اگه شل بگيريش فرار مي كنه پس بايد يه جوري بگيريش كه تو دستات خوابش ببره

شرم زده غنچه ي مستور از تو حيران و خجل نرگس و مخمور از تو گل با تو برابري كجا يارد كرد كو نور ز مه دارد و مه نور از تو

 خدايا! مرا متبرك گردان تا عشق ورزيدن و خنديدن را بياموزم. به همه ، حتي كساني كه مرا درك نكرده اند يا با من بدي كرده و مرا رنجانده اند، عشق ورزم. مرا بياموز تا در همه موقعيت ها و شرايط زندگي بخندم و بدانم در هر آنچه روي ميدهد نيكي نهفته است.

 نگو بار گران بوديم و رفتيم. نگو نامهربان بوديم و رفتيم . آخه اينا دليل محكمي نيست . بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 دو چيز را فراموش نكن: ياد خدا و ياد مرگ. دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را درخانه دوست

گر بگريم گويند كه عاشق است اگر بخندم گويند كه ديوانه است پس مي گريم و مي خندم كه بگويند يك عاشق ديوانه است

در عرض يه دقيقه ميشه يه نفر را خرد كرد ، در عرض يه ساعت ميشه يكى رو دوست داشت و در يه روز ميشه عاشق شد ولى يه عمر طول مى كشه تا كسى را فراموش كنى

دوستت داشتم يادت هست؟ گفتم دوستت دارم.........وتو گفتي كه كوچكي براي دوست داشتن .رفتم تا بزرگ شوم ......اما آنقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت دارم

جملات عاشقانه(3)

پسري بودم كه اسم نداشت با دختري آشنا شدم كه وجود نداشت به شهري رفتيم كه آدم نداشت به رستوراني رفتيم كه غذا نداشت با قاشق چنگالي غذا خورديم كه دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولي سر كار گذاشتن شما خيلي مزه داشت!

به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد. به ابر گفتم عشق چيست؟باريد. به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد. به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد. به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشك از ديدگانش جاري شد و گفت ديوانگيست....

گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم

بنويس بر ياس كبود/ بنويس بر باور رود/ بنويس از من بنويس/ بنويس عاشق يكي بود

من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي/ ولي با خفت و خواري پي شبنم نميگردم.

معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش. اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بي تو بودن

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي

خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست....

 گر بميرد پسري از قبر او رويد گلي گر بميرند پسران دنيا گلستان مي شود گر بميرد دختري يك بي وفا كم ميشود گر بميرنددختران دنيا وفادار مي شود

 هيچوقت عشق رو گدايي نكنيد آخه هيچوقت چيز باارزشي به گدا داده نميشه!!!اينو مطمن باشيد

 عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود

خسته و درمونده بودم از همه جا رونده بودم به هر خونه ميرسيدم مهمون نا خونده بودم هيچكي حسابم نميكرد هيچكي جوابم نمي داد از تشنگي ميمردم و هيچ كسي آبم نمي داد يه مدت غريب بودم تو غصه شديد بودم اما يه روز جمعه اي كه خيلي نا اميد بودم فرشته مهربوني منو دوباره زنده كرد اون كه با دست كوچيكش بزرگا رو شرمنده كرد

 ديگه دلداري ندارم هيچكسي پا نميزاره به سراچه خيالم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم اين سوال بي جوابم اين سوال بي جوابم هركي امد دو سه روزي از دلم بازيچه اي ساخت دلمم مثل عروسك ساده بود دل به دلش باخت گله وگلايه نيست بي وفايي رسم عشقه عاشقا تنها ميمونن تنهايي مرام عشقه چي بگم كه خيلي تنهام ميدوني ياري ندارم چي بگم كه غير غصه ديگه دلداري ندارم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم

 آدما مثله يه كتاب ميمونن تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذاب هستند ... پس تو هم سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سره يه كتابه ديگه

 از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اينـو برام پـس بفرستي از بـهترين دوستـام هسـتي حالا اينو براي تمام ليستت بفرست تا ببيني چند نفر اينو برات ميفرستن منتظرم

 عشق فقط عشق لاتي پري و زري و عمه فاطي عرق سگي و ابجو قاطي حبس ابد بي ملاقاتي فكر نكن گنده لاتي بابا ما فقط خاطر خواتيم

آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه كردم و گفت من كه دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي ؟ گفتم بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است

 خدايا به هر آنكه دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن برتر است و به اشق آنكه دوست تر ميداري بچشان كه دوست داشتن از عشق هم برتر است (دكتر علي شريعتي)

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا مي شي درباره احساسات سخن نگو اگر واقا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي مي دوني خداحافظي در ذهنته!

از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش. شايد ديگه هيچ كس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از كسي هم كه دوستت داره بي تفاوت عبور نكن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ كس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

 پرده پنجره ي چشمانت را بردار ، ببين دنيا را ، ديدني است ، چشم ما رفتني است ، زندگي مهلت پرسيدن به ما نمي دهد ، در جهاني كه همش مضحكه و تكرار است ، تكه كه شدن يك دل چه تماشا دارد ، پشت اين پنجره جز هيچ بزرگ هيچي نيست

اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست/ وفا آن است كه پنهاني نامت زير لب دارم

 اگه يه پروانه اومد روسرت نشست اونا نپرونش چون من آدرس قشنگ ترين گل دنيا رابهش دادم

 قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ... و

روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود. .با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريكي در نداشتند و..... ومن همچون غربت زداي در آغوش بيكران درياي بي كسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي كه شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد بانوي دريايي من

 لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم .. غافل از اينكه .. خوشبختي همان لحظه هايي بود كه مي گذرانديم

 سركي دو خط سياه موازي روي تخته كشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تكرار كردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنكه يكي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشكند

 اي محبوب ، اگر روزي غبار غم به روي ماه او ديدي ، بيا عمر مرا بستان ، كه اورا در غم و اندوه ، و با چشمي زغمها تر، نبينم من

زندگي هرگز با باور كنار نمي آيد.و اگر تلاش كني كه زندگي را با زور با باورهايت آشتي دهي به غير ممكن دست يازيده اي.ذات پديده ها حكمي غير از اين مي كند. باورها را كنار .بگذار و چگونه تجربه كردن را بياموز...

 ديروز جز خاطره اي بيش نيست و فردا فقط يك روياست اما اگر امروز را خوب زندگي كني تمام ديروز هايت به خاطره اي خوش و تمام فرداهايت به روياي اميد تبديل خواهد شد.

 راز من ... عشق من..... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يك دم واز چشم ترم زودمرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي .... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي . من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ

 دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.
*براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.براي عشق خودت باش ولي خوب باش براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
*عشق ايستادن زير باران و خيس شدن زير باران نيست، عشق آن است كه يكي براي ديگري چتري شود، و او هيچوقت نداند كه چرا خيس نشده.
مردم اين زمونه مثل گل انارند
از دور جلوه دارند از نزديك بو ندارند

زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست...و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست....هيچ وقت دل به كسي نبند

دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. و كسـي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند. و اين رنج است. زندگي يعني اين....(دكترعلي شريعتي)

 اي دل حريف اين همه ماتم نمي شوي---بيچاره تر منم كه تو آدم نميشوي----بار فراق دوست اگر بر سرت نهند---چون چوب خشك ميشكني خم نمي شوي---چون شمع سرگداخته اي در تعجبم--با ازدياد شعله چرا كم نميشوي---هر شب دعا كنم كه شوي سر به راه تر---آخر چرا اسير دعايم نمي شوي؟--

 من سكوت را دوست دارم بخاطرابهت بي پايانش... فرياد را ميپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصيانش ... فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلك كجمدار... پاييز را مي پرستم بخاطر عدم احتياج عدم اعتنايش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. كه شب ناپديد مي شود تا ماه فراموش كند حقيقت تلخي را كه از او نور ميگيرد زندگي:ايده ال من است ومن آن را تقديس ميكنم به خاطر اينكه روزي هزار بار نابودش مي كنند اما هرگز نمي ميرد............

معلم گفت الف: گفتم او معلم گفت ب: گفتم با او معلم گفت پ: گفتم پيش او معلم گفت ج: خواستم بگويـم جدايي گفت: ديـگر بس است

عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين صميمي،بي انتها و مطلق. عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن! عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن ميدهد

 به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد/ عجب از محبت من كه در او اثر ندارد/ غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد/ دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 بيست بار ديدمت، نوزده بار بهت خنديدم، هيجده بار به من اخم كردي، هفده بار ازم خسته شدي، شانزده بار ديگه سعي كردم و پانزده جمله عاشقانه رو چهارده بار به سيزده زبان و دوازده لهجه و يازده روز و روزي ده بار به كمك نه نفر به تو گفتم، اما تو هشت بار ازم قهر كردي، هفت بار صورتتو ازم برگردوندي و من شش بار برات مردم، پنج بار قربانت رفتم و چهار بار نازت رو كشيدم. تو سه بار ناز كردي و دو بار خنديدي و جونمو به لب رسوندي تا يك بار بگي: دوسم داري

 اگر داغ دل بود، ما ديده ايم اگر خون دل بود، ما خورده ايم اگر دل دليل است، آورده ايم اگر داغ شرط است، ما برده ايم! اگر دشنة دشمنان، گردنيم !اگر خنجر دوستان، گرده ايم :گواهي بخواهيد، اينك گواه !همين زخمهايي كه نشمرده ايم دلي سر بلند و سري سر به زير از اين دست عمري به سر برده ايم سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي، لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم
يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم گر چه در خود شكستيم صدايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن ، هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن ،حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن

 روزي كه گذشتست از او ياد مكن-فرداكه نيامدست فرياد مكن-برنامده وگذشته بنياد مكن-خوش باش كنون وعمر بر باد مكن

 خدا براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد ولي تو، براي شنيدن صداي خدا به سكوت احتياج داري

همه را دوست داشته باش ولي به 1 نفر عشق بورز... توي قلب همه باش اما قلبت ماله 1 نفر باشه.... عشق مثل گنجشك مي مونه اگه محكم بگيريش تو دستات مي ميره اگه شل بگيريش فرار مي كنه پس بايد يه جوري بگيريش كه تو دستات خوابش ببره

شرم زده غنچه ي مستور از تو حيران و خجل نرگس و مخمور از تو گل با تو برابري كجا يارد كرد كو نور ز مه دارد و مه نور از تو

 خدايا! مرا متبرك گردان تا عشق ورزيدن و خنديدن را بياموزم. به همه ، حتي كساني كه مرا درك نكرده اند يا با من بدي كرده و مرا رنجانده اند، عشق ورزم. مرا بياموز تا در همه موقعيت ها و شرايط زندگي بخندم و بدانم در هر آنچه روي ميدهد نيكي نهفته است.

 نگو بار گران بوديم و رفتيم. نگو نامهربان بوديم و رفتيم . آخه اينا دليل محكمي نيست . بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 دو چيز را فراموش نكن: ياد خدا و ياد مرگ. دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را درخانه دوست

گر بگريم گويند كه عاشق است اگر بخندم گويند كه ديوانه است پس مي گريم و مي خندم كه بگويند يك عاشق ديوانه است

در عرض يه دقيقه ميشه يه نفر را خرد كرد ، در عرض يه ساعت ميشه يكى رو دوست داشت و در يه روز ميشه عاشق شد ولى يه عمر طول مى كشه تا كسى را فراموش كنى

دوستت داشتم يادت هست؟ گفتم دوستت دارم.........وتو گفتي كه كوچكي براي دوست داشتن .رفتم تا بزرگ شوم ......اما آنقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت دارم

جملات عاشقانه(3)

    

به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد. به ابر گفتم عشق چيست؟باريد. به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد. به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد. به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشك از ديدگانش جاري شد و گفت ديوانگيست....

متن ترانه ی زیبایی از رضا صادقی

به پای تو هدر شدم             یه عمره دربه در شدم

همیشه در سفر شدم                 حالا میای میگی برو

هم سوختم و ساختم برات        آبروم رو باختم برات

شدم دلیل خنده هات                حالا میای میگی برو

نازک تر از گل نشنیدی        به عشق پاکم خندیدی

حرفام و کاش می فهمیدی          سهم من ازعشق این نبود

نفس بودی نه یک هوس       هیچکی نبود تو بودی بس

سهم من از تو خاطرس         حالا میای می گی برو

محض رضای عاشقی برو          ولی نگوکه من

پرنده برگشتم آخه              بهت می خندن خوب من

آخه هنوزم بعضیا             راست و دروغ میدونن

یه عده عاشق حیله رو            از توی چشات می خونن

گذاشتی عاشقت بشم           بعد بری تنهام بزاری

خوب که خراب تو شدم              بگی که دوستم نداری

سرم تو کارم بود و بس       سر زده از راه اومدی

گفتم ستاره نمی خوام               گفتی که از ماه اومدم

جملات عاشقانه (4)

اگر داغ دل بود، ما ديده ايم اگر خون دل بود، ما خورده ايم اگر دل دليل است، آورده ايم اگر داغ شرط است، ما برده ايم! اگر دشنة دشمنان، گردنيم !اگر خنجر دوستان، گرده ايم :گواهي بخواهيد، اينك گواه !همين زخمهايي كه نشمرده ايم دلي سر بلند و سري سر به زير از اين دست عمري به سر برده ايم سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي، لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم
يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم گر چه در خود شكستيم صدايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن ، هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن ،حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن

 روزي كه گذشتست از او ياد مكن-فرداكه نيامدست فرياد مكن-برنامده وگذشته بنياد مكن-خوش باش كنون وعمر بر باد مكن

 خدا براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد ولي تو، براي شنيدن صداي خدا به سكوت احتياج داري

همه را دوست داشته باش ولي به 1 نفر عشق بورز... توي قلب همه باش اما قلبت ماله 1 نفر باشه.... عشق مثل گنجشك مي مونه اگه محكم بگيريش تو دستات مي ميره اگه شل بگيريش فرار مي كنه پس بايد يه جوري بگيريش كه تو دستات خوابش ببره

شرم زده غنچه ي مستور از تو حيران و خجل نرگس و مخمور از تو گل با تو برابري كجا يارد كرد كو نور ز مه دارد و مه نور از تو

 خدايا! مرا متبرك گردان تا عشق ورزيدن و خنديدن را بياموزم. به همه ، حتي كساني كه مرا درك نكرده اند يا با من بدي كرده و مرا رنجانده اند، عشق ورزم. مرا بياموز تا در همه موقعيت ها و شرايط زندگي بخندم و بدانم در هر آنچه روي ميدهد نيكي نهفته است.

 نگو بار گران بوديم و رفتيم. نگو نامهربان بوديم و رفتيم . آخه اينا دليل محكمي نيست . بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 دو چيز را فراموش نكن: ياد خدا و ياد مرگ. دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را درخانه دوست

گر بگريم گويند كه عاشق است اگر بخندم گويند كه ديوانه است پس مي گريم و مي خندم كه بگويند يك عاشق ديوانه است

در عرض يه دقيقه ميشه يه نفر را خرد كرد ، در عرض يه ساعت ميشه يكى رو دوست داشت و در يه روز ميشه عاشق شد ولى يه عمر طول مى كشه تا كسى را فراموش كنى

دوستت داشتم يادت هست؟ گفتم دوستت دارم.........وتو گفتي كه كوچكي براي دوست داشتن .رفتم تا بزرگ شوم ......اما آنقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت دارم

يادته يه روزي بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ....... گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ گفتي: اگه چشماي قشنگت بباره، آسمون گريش مي گيره گفتم يه خواهش دارم ........ وقتي آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار......گفتي به چشم...... حالا امروز من دارم گريه مي كنم و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي

 آري آري زندگي زيباست زندگي آتشگهي ديرينه پا بر جاست گر بيفروزيش رقص شعله اش از هر كران پيداست ورنه خاموش است خاموشي گناه ماست

هر چي تو دنيا غمه مال منه روزي هزار بار دل من مي شكنه زندگي آي زندگي خسته ام خسته ام

عشق تو برايم زيباتر از هر زيبايي و با شكوهتر از هر منظره اي ميباشد... تو دنياي ناشناخته اي هستي كه فقط من آنرا كشف كرده ام... به ميزان همه ستايشگران مي ستايمت... به اندازه همه دنيا دوستت دارم... اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تكه قسمت كنندهر تكه ان با صداي بلند فرياد خواهم زد...

 ميداني ... و ميداني كه من ، بي تو و مهر تو ، مي ميرم تو دستش را بگير تا او نترسد از سيا هي ها، سختي ها ، دو رنگي ها و بداند دوستش داري دوستت دارم خداي مهربانيها

مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ آرزو ها را... مبادا گم كنم اهداف زيبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهايت... دلم بين اميد و ناميدي ميزند پرسه ميكند فرياد ...ميشود خسته... مرا تنها تو نگذاري...

 نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم...

عاشقانه همراه من گام بردار به من از آن بگو كه توان گفتنش به ديگري را نداري با من بخند حتي آگاه كه احساس حماقت مي كني بامن گريه كن آن گاه كه دراوج پريشاني هستي

به همه لبخند بزن اما با يك نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به يك نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت هميشه براي يه نفر باشد

 به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي كه تظاهر مي كني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين به تو اي سرنوشت....
*روزي مجنون پاي سگي را بوسيد, مردم گفتند: چرا؟ گفت: گاهگاهي به كوي ليلي ميرود

 هر بار كه چيزي را ارزشمند تر از صلح وآرامش ارزيابي كرديد ترديد نكنيد كه تحت سلطه منيت هستيد (بالاترين حد شادماني در زندگي رسيدن به اين اعتقاد است كه ما محبوب هستيم محبوب براي خودمان ونه به جز خودمان

ديشب نشستم گريه كردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخك توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي كاج تو زمستون ... واسه پروانه كه سوخت ... واسه شمعي كه آب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند كه سوختن يك طرفه هم ميتونه باشه...

 تو ميروي و من فقط نگاهت ميكنم، تعجب نكن كه چرا گريه نميكنم، بي تو يك عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يك لحظه باقي است

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سكوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه! اين درد مشترك من و توست كه گاهي نمي توانيم در چشمهاي يكد يگــرنگــــاه كنيم....

در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي كردند: شادي.غم.غرور.عشق روزي خبر رسيد كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت همه ساكنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترك كردنداما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند كردند چون او عاشق جزيره بودوقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت عشق از ثروت قايقي با شكوه جزيره را ترك مي كرد خواست و به او گفت: آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟ثروت گفت: نه! مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگرجايي براي تو وجود ندارد

 تيك تاك ساعت را مي شنوم پشت اين عقربه هاي بي تاب چگونه دلواپسي هايم را پنهان كنم؟ قلب من هنوز دست خوش گردباد بي مهريست. من هر بار غرورم را زير چكمه له مي كنم و پرنده ارزوهايم را روي بام تو پر مي دهم و تو هر بار پرنده كوچك قلبم را باسنگ نا مهربوني مي پراني.............

 واقعا انسان كيست؟ مگر جز اين است كه شنبه به دنيا مي آيد يكشنبه پا به عرصه مي گذارد دوشنبه لبخند مي زند سه شنبه عاشق مي شود؟ چهار شنبه ديوانه عشق مي گردد پنج شنبه ازدواج مي كند و سرانجام جمعه مي ميرد

صد بار قسم خوردم كه نام تو رو بر زبان نياورم. ولي افسوس قسمم هم نام تو بود

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

 نميگم جاي تو روي چشمام چون اگه گريه كنم خيس ميشي نمي گم جاي تو توي دستام چون اگر باز كنم پر ميكشي نمي گم جاي تو توي قلبمه چون اگه بشكنه زخمي ميشي نمي گم جاي تو توي ذهنمه چون اگه خراب بشه؛ خراب ميشي نمي گم جاي تو توي حرفام چون اگه سكوت كنم خسته ميشي نميگم جاي تو توي يادمه چون اگه پير بشم كهنه ميشي من ميگم جاي تو هر كجا كه باشه، دوستت دارم

وقتي از مادر متولد شدم ،صدايي در گوشم طنين انداخت. كه بعد از اين با تو خواهم بود به اوگفتم كه كيستي ؟ گفت : غم فكر كردم غم عروسكي خواهد بود كه من بعدها با او بازي خواهم كرد ولي بعدها فهميدم ! كه من عروسكي هستم در دستان غم .

استكان از دستم افتاد شكست پدرم ناراحت شد - ماردم حرص خورد - برادرم گفت قشنگ بود - خواهرم گفت مال من بود ؟؟؟اما وقتي قلبم شكست هيچ كس چيزي نگفت بميرم اي دل كه بي صدا شكستي

 ميگم مرسي، بهش برسي، با كومپرسي، نگي به كسي، منو ميبوسي؟ اگه نبوسي! خيلي لوسي

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست/ تا كسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست/ عاشقي مقدورهر عياش نيست/ غم كشيدن صنعت نقاش نيست

 ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شكوفه هاي بهاري مهمون دو روز بودن

هميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد: 1- جسارت در بيان عقيده 2- جرأت در پذيرش اشتباه

خداحافظ همين حالا ،همين حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطي كه بفهمي ، تر شده چشمام خداحافظ كمي غمگيـــن بــه ياد اون همه ترديد بـــــه ياد آسموني كـــــه منـــو از چشم تو مي ديد خداحافظ ... خداحافظ ... همين حالا ! Khoda hafeze hamegiiiiiii

 آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد، رهگذري بود روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد: دوستت دارم

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينكه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم كردم اما نمي دونستم كه يه روز براي اينكه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شكني

بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه آب ميشه نه آب سنگ ميشه ، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه

 عشق را وارد كلام كنيم تا به هر عابري سلام كنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام كنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام كنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام كنيم

هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نمي دهي درباره احساساتت سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است

 "نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 روزي در آخر ساعت درس، يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.( پروفسور محمد حسابي(

 عاشق نتواند كه دمي بي غم زيست بي يار و ديار اگر بود خود غم نيست خوش آنكه به يك كرشمه جان كرد نثار هجران و وصال را ندانست كه چيست

 درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود. پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: "با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند."

 فقط كسي معني دل تنگي را درك مي كند كه طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به كسي وابسته نشو كه سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

 اگر گناه وزن داشت هيچ كس را توان آن نبود كه گامي بردارد.....تو از كوله بار سنگين خويش ناله مي كردي و شايد من كمر شكسته ترين بودم .....

 ميگن شيشيه بخار كرده هيچ حسي نداره،امّا وقتي رويش نوشتم دوستت دارم گريست

 عشق يعني سخن از زخم شقايق گفتن حرفي از جنس زمان با دل عاشق گفتن
**زندگي اجبار است، مرگ انتظار است، عشق يك بار است، جدايي دشوار است، ياد تو تكرار است

زندگي سه چيز بيش نيست: اولي: به اجبار به دنيا اومدن، دومي: با غم زيستن، سومي‌: با آرزو مردن

در زندگي به چند چيز اعتقاد دارم..........1) اقبال همواره همراه كوشش است. 2)تا نو محرز نشده نبايد كهنه را دور انداخت 3)گذشته را بايد در اغوش گرفت اما در ان زندگي نكرد. 4)روح مهربان مغلوب نميشود. 5)براي تغيير دادن سرنوشت بايد درون را تغيير داد

توي روزگاري كه عشق ديگه رسم زندگي نيست وقتي تو دلهاي سنگي هيچكسي هميشگي نيست بين اين همه غريبه يه نفر مثل تو ميشه آشنايي كه تو قلبم ميمونه واسه هميشه

 من به آن چشم قشنگ تو گرفتار شدم/ تشنه آمدنت تشنه ديدار شدم/ تو به من از دل و جان مهر و محبّت دادي/ رفتي و بار دگر يار شب تار شدم

تو نباشي چه كسي منو نوازش ميكنه با صبوري با من دل خسته سازش مي كنه

من از طرح نگاه تو اميد مبهمي دارم/ نگاهت را نگير از من كه با آن عالمي دارم

 هر كودكي بااين پيام‌به‌دنيامي آيد، كه‌خدا هنوز ازانسان نااميد نيست!

زرد است كه لبريز حقايق شده است/ تلخ است كه با درد موافق شده است/ شاعر نبودي وگرنه مي فهميدي/ پاييز بهاريست كه عاشق شده است

 گريه در چشمان من توفان غم دارد ولي/خنده بر لب مي زنم تا كس نداند راز من

 عشق با روح شقايق زيباست عشق باحسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با زهر حقايق زيباست عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

 بهونه ي بودن من چه خوبه با تو زندگي قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي بهونه ي بودن من با رفتنت چي كار كنم بجاي خوندن به خدا فقط بايد دعا كنم...

اگر ميشد صدا را ديد چه گل هايي. چه گل هايي. كه از باغ صداي تو به هر آواز ميشد چيد اگر ميشد صدا را ديد

 زنگ خورد ، ناظم صبح آمد سر صف توي برنامه صبحگاهي رو به خورشيد گفت باز هم دفتر مشق ديروز خط خورد و كتاب شب پيش را ماه با خودش برد. آي خورشيد ، روي اين آسمان ، روي تخته سياه جهان ، با گچ نور بنويس : زير اين گنبد گرد و كور و كبود آدمي زاد هرگز ، دانش آموز خوبي نبود

 ديشب دل ديوانه ي من داشت با من سر جنگي كه مپرس گفتم اي دل، به خدا مي دهمت گوشمالي قشنگي كه مپرس دل من حرف به خرجش نرود شده ديوانه ي منگي كه مپرس! مي كشد آه به قسمي كه مگو مي كند گريه به رنگي كه مپرس

اگر پسر نبود دعوا نبود ... خشونت نبود عشق نبود اگر دختر نبود هوس نبود ... لطافت نبود ... دعواي پسرا نبود... عشق نبود. به نظر شما بهتر نبود هيچ كدوم نبوديم؟؟؟

 ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي كه قلبهايي كه در كنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا بشن .دلهايي كه محرم هم بودن محرم دل كس ديگري بشن

 عامل بستگي دارد: نيرويي كه به كار نميبريم، عشقي كه ابراز نميكنيم، احتياطي ناشي از خودپسندي كه نيروي خطر كردن در كارها را از ما ميگيرد و نيز طفره رفتن از پذيرش درد كه خوشبختي را نيز از دسترس خارج ميكند

 گلي از شاخه اگر مي چينيم برگ برگش نكنيم و به بادش ندهيم لااقل لاي كتاب دلمان بگذاريم وشبي چند از آن را هي بخوانيم و ببوييم و معطر بشويم شايد از باغچه ي كوچك انديشه مان

 هيچگاه در ژرفاي انديشه ام گلي را زيباتر از تو حس نكردم و نخواهم كرد. اي ماه آسمان سكوت غم آلود من، با نور نگاهت ظلمت بي سرانجام مرا از بين ببر كه جز تو تكيه گاهي نيافتم. اي گل زيباي باغ عواطف تمامي گلها از حسن جمال تو در شگفتند ، من خار تو گشته ام اي زيباي من. مرا درياب كه محتاج مهر مهربان تو هستم

 منتظر باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد ودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه: دوستش داري

جملات عاشقانه زیبا(5)

هيچگاه در ژرفاي انديشه ام گلي را زيباتر از تو حس نكردم و نخواهم كرد. اي ماه آسمان سكوت غم آلود من، با نور نگاهت ظلمت بي سرانجام مرا از بين ببر كه جز تو تكيه گاهي نيافتم. اي گل زيباي باغ عواطف تمامي گلها از حسن جمال تو در شگفتند ، من خار تو گشته ام اي زيباي من. مرا درياب كه محتاج مهر مهربان تو هستم

 

منتظر باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد ودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه: دوستش داري

 تنها كسي كه در زندگي مرا شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد: تو مرا شاد مي كني

 به اندازه بارون ستاره ها دوست دارم تو منو به اندازه يه پلك زدن دوست داشته باش

 عهد كردم اگر بوسه داد توبه كنم... بوسه اي داد؛ چو برداشت لب از روي لبم، توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم

 با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم/نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

 آغوش پاركينگي است كه جريمه ندارد . . . . بوسه تصادفي است كه خسارت ندارد . . . . . . . . چيه دنبالم راه افتادي؟

آسمون منو تو يه مدته سياه شده گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج اومده باز توي قلب من وتو خدا شده اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داري

بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست را هم تو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرينست

 اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم

 عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي

 كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

 زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا

مي گويند ؛ چون بگذشت روزي بگذرد هرچيز با آن روز باز مي گويند ؛ خوابي هست كار زندگاني زان نبايد ياد كردن.... خاطر خود را بي سبب ناشاد كردن!

 فراموش كن آنچه را كه نمي تواني به دست بياوري و بدست آور آنچه را كه نميتواني فراموش كني

 آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است

سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانه‌هايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم.

 بي تو مهتاب شبي باز ازآن كوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم/شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

فرقي نمي‌كند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در توست

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم كن ... بهت قول نميدم كه ميخندونمت .ولي مي تونم باهات گريه كنم ...اگه يه روز خواستي در بري ...حتماً خبرم كن ،قول نميدم كه ازت بخوام وايسي .اما مي تونم باهات بيام ...اما اگه يه روز سراغم رو گرفتي ...و خبري نشد ...سريع به ديدنم بيا ...احتمالاً بهت احتياج دارم

شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم/ از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم/ تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبيم/ شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

انسان با سه بوسه تكميل مي شود 1-بوسه مادر كه با آن با يه عرصه خاكي مي گذاري 2- بوسه عشق كه يك عمر با آن زندگي مي كني 3- بوسه خاك كه با آن با به عرصه ابديت مي گذاري

هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است

 هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

 اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

 دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور كه باشي قشنگي

 دنيا 3تا دوست دارم... خورشيد، ماه و تو. اولي رو براي روزم ميخوام /دومي رو واسه‌ي شبم ميخوام / ولي تو رو براي تك تك لحظه‌هاي زندگيم ميخوام تنهاي تنه

ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟

مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

نجوم نخوندم, ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... ***** فيزيك نخوندم, ولي مي دونم « هر عملي را عكس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم كه واحد اندازه گيري عشق, ژول و كالري و وات و... نيست ***** زيست شناسي نخوندم, ولي مي دونم قلب همون دله كه مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه

 مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم

 بنام خداي عاشقان: كاش مي شد عشق را تفسير كرد/ كاش مي شد عمر را تكثير كرد/ روي اين گردونه نا مهربان/ گرمي مهر تو را تصوير كرد

 فقط موجهاي دريا هستند كه عاشقن آره فقط اونا هستن با اينكه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن

خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه آخرين عشق يك پسر باشد

 وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصّه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته

عشق مثل يك ساعت شني مي ماند همزمان كه قلب را پر مي كند مغز را خالي مي كند!!

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بي‌وفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است...

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه

دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانه‌ي ويرانه‌ي من!

نمي‌نويسم، چون مي‌دانم هيچ گاه نوشته‌هايم را نمي‌خواني، حرف نمي‌زنم، چون مي‌دانم هيچ گاه حرف‌هايم را نمي‌فهمي، نگاهت نمي‌كنم، چون تو اصلا نگاهم را نمي‌بيني، صدايت نمي‌زنم، زيرا اشك‌هاي من براي تو بي‌فايده است، فقط مي‌خندم، چون تو در هر صورت مي‌گويي من ديوانه‌ام

رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند

خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري! پس اي خدا! هيچ مي داني كه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يك كلام ... محتاج توام !

ديشب نديدي كه چه محشر كردم/ با اشك تمام كوچه را تر كردم/ ديشب كه سكوت دق مرگم مي كرد/ وابستگي ام را به تو عادت كردم

عشق يعني خاطرات بي غبار/ دفتري از شعر و از عطر بهار/ عشق يعني يك تمنا يك نيا/ز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز/ عشق يعني چشم خيس مست او/ زير باران دست تو در دست او

 اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد

عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

باد كه مياد آروم آروم قاصدك هارو مياره/ دلم ميگه خدا كنه باز خبر از تو بياره/ چشام همش تا به سحر به ياد تو خواب نداره/ خاطره ها جون مي گيره باز تو رو يادم بياره

فرياد من سكوت كردن است...ابراز عشق من قهر كردن است...شادي من گريه كردن است...امّا وقتي تو را ميبينم از شادي عشق مو با فرياد ابراز مي كنم

دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميكنم بعد بفهمي با دسته كليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فكر كني ... نه ديگه – اين دفعه با خودت بودم

يه سنگ كافيست براي شكستن يه شيشه! يه جمله كافيست براي شكستن يه قلب! يه ثانيه كافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي

 برف از آسمون خسته مي شه, زمستون بهونست برگ از درخت خسته ميشه, پاييز بهونست, دلم برات تنگ مي شه آف بهونست

 مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم

 گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

جملات عاشقانه زیبا (2)

اگه دبير رياضي بودم ثابت ميكردم كه چگونه شعاع نگاهت از مركز قلبم ميگزرد ...اگر دبير شيمي بودم نام تو را در قلبم پخش ميكردم تا محلول با محبت شود ... ا ... اگر دبير جغرافي بودم ميدونستم كه خوش آب و هوا ترين منطقه آغوش گرم توست ...اگر دبير زبان بودم با زبان بي زباني ميگفتم دوستت دارم ...واگر دبير زيست بودم مي نداختمت جاي كوچكي كه بهت ضربه ميزننواز ديواراش خون مي چكه ولي تو ناراحت نشو چون اونجا قلبمه

 

وقتي دخترها كوچكند عاشق عروسكند و پسرها عاشق مردان غول پيكر اما نمي دونم چرا وقتي بزرگ مي شن پسرها عاشق عروسك مي شن و دخترها عاشق مردان غول پيكر

 هميشه در كوچه بن بست هم دري است كه به سوي خدا باز مي شود.

 اي كاش دوست داشتن را تجربه نمي كردم، تجربه ي تلخي بود... ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو كند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد

همواره به خاطر بياور دراوجي معين هرگز ابري وجود ندارد. اگر زندگيت ابري است به اين دليل است كه روحت آنقدر كه بايد بالا نرفته است ..

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود

 آدم از بي بصري بندگي آدم كرد................گوهري داشت ولي نذر قباد وجم كرد...... يعني در خوي غلامي ز سگان پست تر است.........من نديدم كه سگي پيش سگي سر خم كرد

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوز و فناست

 نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل........خانه ويران شدوآن نقش به ديوار بماند

 رمز زندگي كردن اين است كه در بي امنيتي زندكي كنيد. و البته در اين گونه زندگي كردن تامين وجود ندارد. يك قطعه سنگ همواره امن است ويك گل هميشه در معرض خطر - ولي سنگ مرده است وگل سرشار است از زندگي! ولي اگر طوفاني برخيزد گل مي افتد وسنگ در جايش باقي مي ماند

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پاركينگي است كه هيچ وقت تابلوي ظرفيت تكميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است كه مدت ماندن يك هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد!!!

 وقتي يك دختر حرفي نميزند ميليونها فكر در سرش مي گذرد وقتي يك دختربحث نميكند عميقا مشغول فكر كردن است وقتي يك دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميكند يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود وقتي يك دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم يعني اصلا حال خوبي ندارد وقتي يك دختر به تو خيره مي شود شگفت زده شده كه به چه دليل دروغ مي گويي وقتي يك دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد آرزو ميكند براي هميشه مال او باشي

مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده: 1-به حرمت اشك مادر توبه كردم --2 -داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده--10-راه بده برم...قسط بدهكارم --

 سالها پيش از كنار دريا عبور كردي اما هنوز امواجش براي بوسيدن جاي پايت مي آيند و مي روند

 اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابري مي شد باريدن مي گرفت اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز مي كردم و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو مي شدم... آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم...

گفتي كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را، از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش ، بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو، دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر ، از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم

 اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

 شبي از شبها تو مرا گفتي شب باش من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه فانوس نظرگاه شب من باشي با هر نفسم؟لبخندم؟ اشكم و با تمام زندگيم شب هستم

 قد 1000 تا قابلمه... با هر چي لب تو عالمه... ميبوسمت قبل همه... به شرطي كه بهم بگي: دوستت دارم يه عالمه

 با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نميبندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه ي دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم

 به جاي دسته گلي كه فردا در قبرم نثار مي كني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن. به جاي سيله اشكي كه فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم كن به جاي اون متن هاي تسليت كه فردا برام مي نويسي امروز با يك پيغام كوچك خوشحالم كن من امروز به تو نيازم دارم نه فردا


هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم

 فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

 من آن خزان زده برگم كه باغبان طبيعت رانده مرا به جرم چهره زردم. طبيعت شاداب زمين سرمست همه با يار خود هستند و من تنهاي تنها زتو خواهش كنم مرو هرگز زپيشم كه من ديوانه مي شم. همه هستي من فقط تو هستي دوستت دارم هرجا كه هستي.

 يكي تو راست ميگي يكي پينوكيو يكي تو مهربوني يكي خرس مهربون يكي تو خونتون قشنگه يكي خونه مادر بزرگه يكي توسفيدي يكي سفيد برفي يكي گوشاي تو قشنگه يكي گوشاي زيزي گولو يكي توخوشكلي يكي پلنگ صورتي يكي تو زبلي يكي ملوان زبل يكي موهاي تو قشنگه يكي هم موهاي آنشرلي يكي ما دو با هم خوبيم يكي هم تامو جري يكي تو سره كار رفتي يكي هم اوني كه مي خواي اينو براش سند كني

هيچوقت مغرور نشو ... برگا وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن ... آنكس كه اعتماد مي كند خيانت مي بيند و آنكس كه اعتماد نمي كند خود خيانتكار است. آدما مثل كتابن ... از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت

 روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.

گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم: كجا؟ گفت : رو قلبت گفتم مگه ميتوني ؟ گفت : اره سخت نيست ‌‌ آسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه خنجر برداشت گفتم اين چيه ؟ گفت : هيسس ساكت شدم گفتم : بنويس چرا معطلي خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم ديوونه اون رفته ؟ خيلي وقته؟ كجا ؟ نميدونم اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده

 دل بيتاب من با ديدنت آرام مي گيرد اگر دوري زآغوشم نگاهم كام مي گيرد مرا گر مست مي خواهي نگاهت را مگير از من شب و شمع بود و من بودم و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

 كـاش قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت كاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت.

 داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست.... آن دوست كه بي وفاست دوشمن به از اوست آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست

 اگر دنياي ما دنياي سنگ است سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن يا رب گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است

 عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه از چشمانت جاري است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي برايش اشك بريزي. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني

 چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري

 يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 سلامي به عشق شكست خورده ام اگر دوست داشتن تو گناه است پس من بزرگترين گناهكارم و اما عشق تو تمام وجودم را فرا گرفته همگان نهي مي كنند مرا و دوري از عشقت را مي خواهند من ايستاده ام بدون پناه و ياور تنهايي و بي تو بودن سخت است اما من تسليم تقديرم آرام باش تا دلم آرام گيرد..،خدايا بشنو پيام عشق مرا

سلام اهاي رفيق نيمه راه ؟ ميتوني بر گردي از نيمه ي راه دارم نفرين ميكنم كسي رو كه تو رو ازم گرفت نفرينش ميكنم چرا روزاي خوشي رو ازم گرفت
 عرض سلام به بلندي بيل و به محكمي كلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي كمچه به وسعت بشكه به معرفت عمله به قدرت كارگر به ظرافت گچ كار به صلابت جوشكار به محبت صافكار به رفاقت همكار به سر كار گذاشتن توي بيكار!!!

آن گاه كه عشق تو را مي خواند در پس او برو اگر چه راه هاي عشق سخت و پرشيب است و آن گاه كه بالهايش تو را در خود مي پيچند ـ آرام گير اگر چه شمشير پنهان بالهايش تو را زخم زند
 منم عاشق مرا غم سازگار است/ تو معشوقي تو را با غم چكار است

 اين رو بدون كه هر وقت دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها و آروم گريه ميكنم پس بدون هروقت بارون مياد دلم برات تنگ شده عزيزم....

كامپيوترها به 4 دليل دخترند: 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد! خدائيش اگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي!

 اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر مزارم و گل سرخ رنگي را روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي رو كه بهت داده بودم رو به خاطر بيارم ولي ... اگه تو مردي......... من فقط يه بار ميام مزارت ميام و اون دسته گله سفيده مريم رو كه با خونه خودم سرخشون كردم برات هديه ميكنم وعاشقانه كنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي

 براي پاك ماندن، انسان نيازمند جاري ماندن است؛ يك رودخانه پاك مي‌ماند، چون به جاري بودن ادامه مي‌دهد. جاري بودن روند پيوسته‌ي باكره ماندن است. يك عاشق باكره مي‌ماند. تمامي عشاق باكره‌اند. مردمي كه عشق نمي‌ورزند، باكره نمي‌مانند؛ آنان مسكوت مي‌شوند، راكد؛ آنان دير يا زود شروع به بوي گند دادن مي‌كنند _ و زودتر از ديرتر _ چون آنان هيچ جايي براي رفتن ندارند. زندگي آنان مرده است.
*ميرسد روزي كه بي من روزها را سركني/ مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني/ مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من/ نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

 روزي بود روزگاري نداشت جنگلي بود كه درخت نداشت در اين جنگل شكارچي بود كه تفنگ نداشت روزي اين شكارچي باتفنگي كه فشنگ نداشت آهويي شكار كرد كه سر نداشت وآنرا در كيسه اي انداخت كه ته نداشت اين شعر شاعري داشت كه اسم نداشت درسته سروته نداشت اما ارزش سر كار گذاشتن روداشت!!!

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پاركينگي است

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پاركينگي است كه هيچ وقت تابلوي ظرفيت تكميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است كه مدت ماندن يك هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد!!!

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم:

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن ، هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن ،حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن...

وايسا دنيا، وايسا دنيا ! من مي خوام پياده شم...

من ديگه خسته شدم بس كه چشام بارونيه

پس دلم تا كي فضاي غصه رو مهمونيه؟

من ديگه بسه برام تحمّلِ اين همه غم

بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

وقتي فايده اي نداره، غصه خوردن واسه چي؟

واسه عشقاي تو خالي، ساده مردن واسه چي؟

نمي خوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم

نمي خوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

 

نمي خوام در بدر پيچ و خم اين جاده شم

واسه آتيشِ همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود كم و خاليِ پر افاده شم

 

وايسا دنيا، وايسا دنيا ! من مي خوام پياده شم...

 

همه حرف خوب مي زنن اما كي خوبه اين وسط ؟

بد و خوبش به شما... ،‌ ما كه رسيديم ته خط

قربونت برم خدا...، ‌چقد غريبي رو زمين...

آره دنيا ما نخواستيم، دل رو با خودت نبين

 

 

نمي خوام در بدر پيچ و خم اين جاده شم

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود كم و خالي پر افاده شم

 

وايسا دنيا، وايسا دنيا ! من مي خوام پياده شم...

 

اين همه چرخيدي و  چرخوندي آخرش چي شد؟

اون بليط شانس دائم بگو قسمت كي شد؟

 

همه درويش ،‌همه عارف،‌ جاي عاشق پس كجاست؟

اين همه طلسم و ورد ،‌جاي خوش دعا كجاست؟

 

نمي خوام در بدر پيچ و خم اين جاده شم

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود كم و خالي پر افاده شم

 

وايسا دنيا، وايسا دنيا ! من مي خوام پياده شم...

 

 

سكوت و فرياد...

نگاهم نمي‌كني،

افسوس مي‌خورم

مي‌گريم...

 

اخم كرده‌اي براي هميشه

و من عكست را روزي به باد خواهم داد...

 

***

 

دوباره خنديدي

مثل هميشه

به نااميدي من

و سوالي در ذهن من ناپرسيده ماند:

لبخندهايت را چگونه مي‌توانم ذخيره كنم؟

 

***

 

حقيقت در ذهن من شكفت

در هياهوي روز دوشنبه

و برق چشمان چهارشنبه ؛

زماني كه خدا را نشانم دادي...

 

***

تفاوت صداها

لبخند و گريه

عشق و نفرت

سكوت و فرياد...

 

در تلاقي نگاهم با تو

شكست مي‌خورند

زمان را نگهدار

نگاهت را هميشه مي‌خواهم...

 

***

 

 من پر از باروت و آتشم

تو گل و بهار

من جهنم و تو بهشت

من ترس و تو بشارت...

يادت باشد:

بهشت گاهي به جهنم سلام مي‌كند!!!

 

هميشه براي عاشقانه هاي من وقت نداشته اي

اما باد گوش شنواي خوبي است

... تو از باد هم بي خيال تري!!!

***

قلم در برابر من کم مي آورد

زماني که نام تو را

حرف حرف مي نويسم

... نگاه کن؛

تسلاي خاطر من، با نام تو

امکان ندارد؛

اين روزها،

از مجنون هم بد ترم!!!

***

خجالت نمي کشم،

که ساده ام

خجالت نمي کشم،

که ديوانه ام

خجالت نمي کشم،

که عاشقم؛

اما

خجالت مي کشم،

که ساکتم....

***

چقدر دلم دريا مي خواهد

و موج و ساحل و شنا...

با تو هستم؛

به من نگاه مي کني؟؟؟؟؟؟؟

***

من عادت کرده ام

که روزانه به زيارت عشق بروم

دلم براي تو مي سوزد

که بارگاهش را بلد نيستي...

***

به دست هاي من نگاه کن؛

عاشقي خلوت مي خواهد؛

اما براي خالي من

خالي دستِ تو کفايت مي کند!!!

اى دنيا !!! اى دنياى حرام ! از من دور شو ، آيا براى من خود نمايى مى كنى ؟ يا شيفته ی من شده اى تا روزى در دل من جاى گيرى ؟ هرگز مباد! غير مرا بفريب ، كه مرا در تو هيچ نيازى نيست ، تو را سه طلاقه كرده ام ، تا بازگشتى نباشد ، دوران زندگانى تو كوتاه ، ارزش تو اندك و آرزوى تو پست است . آه از توشه ی اندك ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت روز قيامت !

 

 

 

 مي روم

گمراهم مي‌خواني

به من مي خندي

من اما

قلبي برايت هديه آورده ام...

 

***

 

خدا  گفت:

جواب هديه را با هديه بدهيد...

تو  چرا جواب را در چشمانت خنديدي؟

 

***

 

مي روم

مي آيم

عبور مي‌كنم

اما در تپش ثانيه ها

لحظه لحظه

تو را تكرار مي‌كنم...

 

***

سرما خورده اي

سرفه مي كني

صدايت مي‌گيرد.

پايت درد مي‌كند

 

كاش مي‌شد ويروس و درد را

به من هديه كني

و لبخندهايت را هميشه داشته باشي...

 

 

(توضیح: می دانم این روزها، زیاد عاشقانه می نویسم، در حالی که اگر کسی به زندگی من نگاه کند، محلی از اعراب در آن نخواهد دید. به هر حال آنچه می نویسم  از اختیار خارج است. در راستای این بی اختیاری باید بگویم که دیشب ناخودآگاه به در همین حال و هوا به زبان انگلیسی هم، چند خطی نوشتم!!! که به امید خدا بعد از کنترل قواعد زبان، اینجا خواهم آوردش!! البته با ترجمه ی فارسی!!!)

 

حرف بزن،

حرف بزن،

 

بیا،

 

برو،

 

روی اعصابم پیاده روی کن،

 

ولی...

 

با من باش!!!

افتادي وسط يه قفس كه حتي جرات نداري بگي كه قفسه

 افتادي وسط يه قفس كه حتي جرات نداري بگي كه قفسه. پرهات شكسته و زندگي از يادت رفته. فقط مجبوري در و ديوار رو نگاه كني يا كارهاي اجباري ،‌ آدم‌هاي تكراري ،‌دعواهاي هميشگي رو تحمل كني،‌اعصابت به هم بريزه، دردهاي قديمت دوباره زنده بشن و اختيار زندگيت از دستت بياد بيرون.

مجبوري اداي آدم‌هاي عاقل و سر به‌زير و حرف‌گوش‌كن رو در بياري. سه هفته زنداني چهارچوب خونه‌اي، به همراه تحمل ديد و بازديدهايي كه نبودنشون بهتر از بودنه ـ كه با بودنشون دردهات رو بيشتر مي‌كنن ـ

درس و زندگي هم كه تعطيله ، با اعصاب به هم ريخته كه نمي‌شه درس خوند، يه عالمه كارهاي انجام نداده هم مونده روي دستت؛ خسرو و شيرين، منشآت خاقاني، متنبي،‌زبان انگليسي، پايان نامه، تحقيق موسسه،‌كتاب‌هاي نصفه و نيمه...

به همراه حسرت بودن يك علاقه...

و چشم‌هايي كه جرات اشك هم ندارند...

 

 

- چقدر تلخ نوشتم توي اين روزهاي اول سال ؛ درد دلي بود كه قلم آن را روان كرد و دل كمي سبك شد.

دوستي مي‌گفت توي اين جور مواقع بايد پرواز كرد،‌با روح. من كه خيلي كم تونستم پرواز كنم.

-  خواب دكتر مولايي رو ديدم،‌توي كلاس مثنوي،‌با همون شوق و شور و من هم با همون بچگي و سوال هاي فراوان.

دلم خيلي براي كلاس‌هاي مثنوي استاد تنگ شده ـ ‌هر كجا هست خدايا به سلامت دارش..._

كاش هر چه زودتر،‌علي رغم حسد حاسدان به استاد اجازه‌ي تدريس بدهند...

آمين... 

 

راستي ممنون از همه‌ي كساني كه لطف كردند، لبخند زدند و نظر دادند. جواب من باشه براي بعد از تعطيلات.

شرمنده  : دست ما كوتاه و خرما بر نخيل...

و

زدست كوته خود زير بارم

كه از بالا بلندان شرمسارم...

  نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 18:16  توسط ش. ب. طهرانی  |  9 نظر
Let's follow the spring and have it in our soul...

توي كتابخانه ي مركزي دانشگاه نشستم

توي كتابخانه ي مركزي دانشگاه نشستم. دارم با خودم كلنجار مي رم. هوا ابريه و من هم ابري ام. توي فكر اتفاقي هستم كه امروز بايد بيافته و من مي دونم كه نمي افته...

دلم داره قل قل مي كنه.

سرم گيجه و مي خوام نفس بكشم.

 

هوا هواي بهاره. خدا رو شكر...

اگه زمستوني بود حتماً ديوونه مي شدم.

 

دلم رويا مي خواد يه روياي عميق، ولي از خوابيدن خسته ام. آخه توي تعطيلات خوابيدم و چشمام رو به روي دنيا بستم تا دنيا رو نبينم.

اين شعر محمدعلي بهمني رو خيلي دلم مي خواد تكرار كنم:

 

تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم ـ سهم كمي نيست

گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست

 

غم آن قدر دارم كه  مي خواهم تمام فصل ها  را

بر سفره ي رنگين خود بنشانمت ‌‌ـ  بنشين غمي نيست

می خواستم ننویسم ولی نشد....

می خواستم ننویسم ولی نشد....

یادداشت قبلی خیلی غمگین بود و به حال و هوای من نمی خورد.

بالاخره استاد ، شعرهای انگلیسی من رو خوند و نظرش رو هم گفت که از ایشان ممنونم.

طبق نظر ایشان ، که شعر زیر را بیشتر از بقیه پسندیدند، شعر یاد شده را اینجا می آورم. امید که مقبول افتد( شرمنده که نشد به فارسی ترجمه اش کنم!!!):

 

  I know but you don’t know

 

 

I know how long I've been crying for you,

But you don’t know

I know what "Love" means

But you don’t know

I know how long  I've  been thinking of you,

But you don’t know

I know what is the ocean of  tears

But you don’t know

 

I know…

But you don’t know…

Look at me…

There are some things that you don’t know,

 

Trust me

Trust…

 I will tell you…

صدايت هنوز در گوشم مي پيچد

صدايت هنوز در گوشم مي پيچد

دلم تنگ است

و دستم كوتاه

سلامت مي كنم

شايد با اندكي فاصله صدايم را بشنوي

* * *

خوبي هديه ي توست

اما ؛

جوابم را نمي دهي

حتماً فراموش كرده اي!

* * *

قيامت را روي كاغذ مي نويسم٬

خدا را صدا مي زنم...

چقدر جاي تو خالي است...

* *  *

من عشق را به مهماني بهار مي برم

تو باران را٬

انگار بهار تو پر انگيزه تر است...!!!

* * *

غريبه اي ولي آشنايي

خاموشي ولي حرف مي زني

نگاه نمي كني ولي مي خندي

به من بگو؛

گل را باور كنم يا بهار را؟؟؟

 

 

 

راز عشق


اسمتو دادم يكي با خطّ خوش تو شهر نوشت

 

تو چشات بايد شنا كرد مثِ دريا

تو رو خوب بايد شناختت مثِ زيبا

 

شعر تو بايد طلا كرد مثِ پاييز

شبتو بايد دراز كرد مثِ يلدا

 

تو نگات ميشه سفر كرد مثِ مجنون

دلو ميشه در به در كرد مثِ ليلي

 

عشق تو رنگ همون بوتۀ ياسه

كه همش زود قد ميكشه ميره بالا

 

تو مقدّس و زلالي مثِ سوگند

روشن و غرق اميدي مٍِ فردا

 

تو سفيدي مثِ برفاي زمستون

تو وسيعي، مثِ جنگل، مث صحرا

 

ُپرِ التماسمو، تو نمي دوني

ُپري از ولي، اگر، نمي شه، امّا


 

قبلۀ اوّل و آخرم چشاته

چه كنارم باشي چه ،اونور دنيا

 

مثِ سمفوني،مثِ نت،پُر رازي

مثِ برف اوّلِ ژانويه، زيبا

 

رفتنت يه طمعيه شبيهِ مُردن

موندنت يه رنگيه شبيه رؤيا

 

تو رو به خدا قَسم ديگه سفر ، نه

لاقل اگه مي ري نرو تو تنها

 

دلم ميخواد كه پيشتون يه روزي زانو بزنم

شما تو قايق بشينيد من ولي پارو بزنم

 

دلم ميخواد يه روزي كه رد مي شيد از تو كوچمون

فقط بذاريد بيام و كوچه رو جارو كنم

 

دلم ميخواد خودم بيام اسفند و كُندر بيارم

دور ضريح چشماتون گُلاي شب بو بزنم

 

دلم ميخواد ناز كنيد و من طَبق طَبق بخرم

سازِ دلِ ديوونموبا تاراي مو بزنم

 

گيسوي نازتون مثِ شباي يلدا مي مونه

كاش بذاريد فقط يه دور تو شب گيسو بزنم

 

نمي ذاريد دستِ كسي به گونه هاتون بخوره

تو ابن ميون دس اونا كاش منِ ترسو بزنم

 

اسمتو دادم يكي با خطّ خوش تو شهر نوشت

خودم مي خوام برم اونو رو خطّ  ِبازو بزنم

 

مي خوام يه صندوق بسازم براي عكساي شما

يه قلبِ غرقِ خون رواون،با چوب گردو بزنم

 

شما كه خورشيديد و ما از چشاتون نور مي گيريم

يه بار بِهِم نگا كنيد تا عمري سوسوبزنم

 

يه آيه قرآنو دادم قاب كُنن و بيارمش

پيشِ چشاتون واسـۀ دوريِ جادو بزنم

 

ببخشيد امّا چشماتون، يه رنگيه مثلِ عسل

من ديوونم امشب ميخوام ديگه به  كندو بزنم

 

خُب اگه امري نداريد ،ديگه مزاحم نميشم

فقط ميخواستم يه سري به چشمِ آهو بزنم

دريا طوفاني شده هوا خرابه نازنين

 

دريا طوفاني شده هوا خرابه نازنين

نامه هاي چشم تو به راها بي جوابه نازنين

 

تشنمه ،نه فكر كني با دريا بر طرف مي شه

دريا هست تو نيستي و قحطيِ آبه نازنين

 

ايندفعه من رفتم و تو موندي فرقي نداره

موندن و رفتن شايد هر دو عذابه نازنين

 

ديدمت يكي دوبار تا اومدم صدات كنم

فهميدم تو نيستي و همش سرابه نازنين

 

پريشب خوابتو ديدم چه شب قشنگي بود

لذّتِ سفر فقط ، همين يه خوابه نازنين

 

آدما ميان سفر،يه قدري آروم بگيرن

سفربه عشقِ تو،پر از شتابه نازنين

 

ديگه عكست گذاشتم توي قلبم،آخه من

فهميدم دلِ آدم خودش يه قابه نازنين

 

جز تو خط زدم رو اسم آدما چون زندگي

شبيهِ دفتراي حضور غيابه نازنين

 

خواستم امروز دوباره براي تو غزل بگم

ديدم امْا چشمِ تو يه شعرِ نابه نازنين

 

هيچ بهانه اي نبود واسه دوباره ديدنت

آخرين بهانه دادنِ كتابه نازني

 

عمر ديداري ما هميشه زود تموم مي شه

عمرِ شايدا مثِ مثل عمرِ حبابه نازنين

 

 

نمي پرسي حالمو ، فرقي نداره واسه تو

محضِ اطلاع بگم ، دلم كبابه نازنين

 

 

بهتره تموم كنم قصّهْ تو با خودمو

چون مثِ موي تو غرقِ پيچ و تابه نازنين

موقع تولّدِ قسنگِ تو هر چه كه دعا كني،

موقع تولّدِ قسنگِ تو هر چه كه دعا كني،

     مستجاب مي شود

چشمِ تو بهترينِ هر دو نيمه انخاب مي شود

          آن شبي كه صبح آن تولدست

آفتاب ميشود

عكس تو جاي ماه ، تو آسمونِ نقره

قاب مي شود

گفتم که گفتي زندگيت غصه داره سفر داره

بذار يواش شروع کنم ، سلام گلم ، هم نفسم

 

آرزوهام راضي شدن ، ديگه بهت نمي رسم

 

گفتم چيا گفتي بهم ، گفتي که آينده داري

 

دنيا همش عاشقي نيست ، گريه داري ، خنده داري

 

 گفتم که گفتي من باشم به لحظه هات نمي رسي

 

به قولِ دل شايد دلت گرو باشه پيشه کسي

  

خلاصه گفتم که چشات قصد رسيدن نداره

 

روياها کاله و دسات خيال چيدن نداره

 

 گفتم که گفتي زندگيت غصه داره سفر داره

 

هم واسه من هم واسه تو ،با هم بودن خطر داره

  

گفتم فقط مي خواي واست يه حس محترم باشم

 

عاشقيمو قايم کنم ، تو طالع تو کم باشم

 

گفتم که گفتي ما دو تا به درد هم نمي خوريم

 

ولي يه جا مثل هميم ، هر دو مون ازغصه پريم

 

 گفتم تو گفتي مي تونيم يادي کنيم از هم ديگه

 

اما کسي به اون يکي ليلي و مجنون نمي گه

 

 

 

گفتم تو گفتي سهممون از زندگي جدا جداس

 

حرف تو ، رو چشم منه ، اما اينام دست خداس

 

هر چي که تو گفته بودي ، گفتم به دل ، بي کم و بيش

 

دلم که حرفاتو شنيد ، اول که باورش نشد

 

ولي نه ، بهتره بگم ، نفهميدش ، سرش نشد

 

يه جوري مات و غمزده ، فقط به دورا خيره شد

 

رنگ از رخش نه ، نپريد ، شکست و مرد و تيره شد

 

نگي چرا نوشته هام لطيف و عاشقونه نيست

 

رويا و آرزو که هيچ ، حتي دلم ديوونه نيست

 

حرفاتو گفتم به خودت ، ببيني راستي تو زدي

 

اصلا توي ذات تو هست ، يه همچي چيزي بلدي؟

 

اگه تو بيداري بودي ، بشين ميادش خبرم

 

اگه نگفتي بنويس ، من مي خوام از خواب بپرم

 دوسِت دارم چه توي خواب ، چه توي مرگ و بيداري

 

فداي يک تار موهات ، که تو منو دوس نداري

 

:::ــــــــ

سفر غریبی داشتم

درخت را به نام برگ

بهار را به نام گل

ستاره را به نام نور

کوه را به نام سنگ

دل شکفته مرا به نام عشق

عشق را به نام درد

مرا به اسم کوچکم صدا بزن

دوستت دارم

چشات به به رنگ دریا

دلت مثل یه سنگ

نگاهت خیلی قشنگ

حرفهات ولی زننده

وقتی که می گم سلام

می گی خدانگهدار

دیگه دوستم نداری مثل

روزهای دیدار 

دوستت دارم

کنار دریا می نشینم و به زلالی آن می اندیشم

و لحظه ای کنارش می ایستم

و نگاهی حسرت آمیز به آن می کنم

و بعد پیامی به آن می دهم

که برایت بیاورد

چرا که می دانم تمام زلالی ها به تو ختم میشود

دوستت دارم

 

به قلب پاکت می نویسم

قصه عشق را تا بدانی

صداقتی که در چشمان تو دیدم

عاشقم کرد

و عاشقانه فریاد می زنم

دوستت دارم

دوستت دارم

 

سفر غریبی داشتم

توی اون چشم سیاهت

سفری که بر نگشتم

گم شدم توی نگاهت

یه دل ساده ی ساده

همه جا همسفرم بود

عشق تو مثل یه سایه

همه جا همسفرم بود

حرفاش پُرِ ترديده

 

 

بد جوري دلم تنگه

قلبش ولي از سنگه

 

حرفاش پُرِ ترديده

نگاهش پُرِ نيرنگه

 

ديروز شنيدم گفته

اسمم واسه اون ننگه

 

رويام ديگه پژمردس

عشقش ديگه كم رنگه

 

كوكِ دل بيمارم

 با غصّه هماهنگه

 

چشمم به در و گوشم

در حسرتِ يك زنگه

 

بين من و عشق اون

تو ميدونِ دل جنگه

 

بازم اگه بر گرده

دلم عاشق و يكرنگه

 

اف های عاشقانه

تو اگر مي دانستي كه چه دردي دارد كه چه زخمي دارد خنجره از دسته عزيزان خوردن از من خسته نمي پرسيدي:آه اي مرد چرا تنهـــــــــــــــــــــــــــــــــــايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي

                                      Image hosting by TinyPic

 زندگي بازيست من بازيچه يازيچه هاي خويشم؟ پيش چشم آدم آواره گلها بوي كاهگل مي دهد زندگي دور از وطن طعم هلاهل مي دهد

                                       Image hosting by TinyPic

نگاهم کني ، نگاهم کني تا چشمان پر از اشکم را ببيني ، اشکهايم را ببيني تا دلت برايم بسوزد ، دلت بسوزد تا يک لحظه بيشتر کنارم بماني . آن وقت از ته دل فرياد خواهم زد و به تو خواهم گفت صادقانه دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم آن وقت شايد ديگر هرگز تنهايم نگذاري هرگز

                                       Image hosting by TinyPic

يراكرس متشون يسراف نزن روز يرايم راشف تدوخ هب يراد يليخ منكيم ساسحا . . . . . . زور نزن بابا از آخر بخون

                                       Image hosting by TinyPic

ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار...ميدونم ميتوني بريو باکس ديگه‌اي دوست شي اما نشو...ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده...ميدونم ميتوني نابودم کني اما نکن...ميدونم ميتوني واسم افف نزاري ولي بزار

                                       Image hosting by TinyPic

بر دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم: زيستن را نه براي زندگي که براي رسيدن به تو مي خواهم

                                       Image hosting by TinyPic

اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد!خاک بر سرم! اگه توي اوني که دلم مي خواد حتما خرم!

                                       Image hosting by TinyPic
بدترين درداين نيست که عشقت بميره بدترين درداين نيست که به اوني که دوسش داري نرسي بدترين درداين نيست که عشقت بهت ناروبزنه بدترين درداينم نيست که عاشق يکي باشي واونم ندونه بدترين درداينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوستت داشته

                                       Image hosting by TinyPic

سکوتت را بشکن شايد فردايي نباشد شايد فردايي نباشد تا تو خواستن را فرياد کني

                                       Image hosting by TinyPic

با خود انديشيدم ، در اين ترانه بي تو ماندن ، در اين لحظه هاي بي تو ، حس بودنت ، شنيدن تپش هاي قلبت ازمرز فاصله ها، از نگاه چشمهاي تو ، تمام انتظارم شد

                                        Image hosting by TinyPic

هرگز براي عاشق شدن ، به دنبال بهار و باران و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند.

                                        Image hosting by TinyPic

اگه دنيا براي تو معني ومفهومي نداره. کمي تامل کن .شايد تو خود دنياي کس ديگري باشي

                                        Image hosting by TinyPic
تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه ، محکمتر مي شه ، دله

                                        Image hosting by TinyPic

اینگونه زندگی کن:ساده اما زیبا،مصمم اما بیخیال، متواضع اما سر بلند،مهربان اما جدی،سبز اما بی ریا،عاشق اما عاقل

                                        Image hosting by TinyPic

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ،قلب کوچیک من

                                        Image hosting by TinyPic

زندگی عشق است .عشق افسانه نیست انکه عشق را افرید دیوانه نیست. عشق ان نیست که کنارش باشی!عشق آن است که به یادش باشی!!!!!

                                        Image hosting by TinyPic

هميشه رفتن بهترين نيست هميشه ماندن ان حضور ناب نيست گاهي ميان رفتن و ماندن هيچ فرقي نيست دلتنگم؟باشد. او را نمي بينم ؟باشد. اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارند

                                        Image hosting by TinyPic

نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟ نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟ و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم

                                        Image hosting by TinyPic
قلب من کوچک بود...عشق تو ليک بزرگ..من ز اندازه قلبم بيرون...عاشقت بودم و از عشق تو سرشار ولي...ساليان بسيار ...مانده ام عاشق تو...تا که اندازه اين عشق ترا...در دلم جاي دهم...و هنوزم باميد...عاشقت خواهم بود...گرچه تو رفتي و دل تنها شد...گرچه اين عشق بدون تو غمي بر ما شد

                                        Image hosting by TinyPic
تارغرور بر دروازه محبت تنيدن و چه فاصله کوتاهي است تا انتهاي مرز بودن......
سوگوار مرگ لحظه هاي ديروز بودن چاره کار نيست
معجزه تبسم را امتحان بايد کرد

Image hosting by TinyPic

عشق ازدیدگاه حاج آقا

     عشق ازدیدگاه حاج آقا:
                        
                        استغفرا...باز از این حرف های بی ناموسی زدی!
                        
                        جمله عاشقانه:خداوند همه جوان ها را به راه راست هدایت
                                                        کند.
                        
                        عشق از دیدگاه 
دختر حاج آقا:
                        
                        آه،میشه بدون اینکه بابام بفهمه،عاشق بشم؟
                        
                        جمله عاشقانه:ندارد.
                        
                        عشق ازدیدگاه
ریاضی دان:عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول.
                        
                        جمله عاشقانه:به اندازه سطح زیر منحنی دوستت دارم.
                        
                        عشق ازدیدگاه
بقال سر کوچه:والا دوره ما
                        عشق،مشغ،نبود.ننمون رفت،این سکینه
                        
                        خانوم رو واسمون گرفت.
                        
                        جمله عاشقانه: سکینه،شام چی داریم؟
                        
                        عشق ازدیدگاه
اصغرکاردی (در زندان):مرامتو عشقعه....عشقی.
                        
                        جمله عاشقانه: چاقو خوردتیم....لوتی.
                        
                        عشق ازدیدگاه یه
دخترمدیوم کلاس و کمی بی غم:آه عزیزم کاش
                        الان پیشم بودی
                        
                        و سرمو می ذاشتم رو شونه هات.دلم برات تنگ شده.
                        
                        جمله عاشقانه: دوستت دارم عزیزم.
                        
                        عشق ازدیدگاه
مادر بزرگم:از این حرفای بد نزن.این دختر
                        اقدس خانوم بد
                        
                        نیست.دختر با کمالاتیه.تحصیل کرده هم هست.
                        
                        جمله عاشقانه:پاشو بریم خواستگاری.
                        
                        عشق ازدیدگاه
.......خودتون می دونید.
                        
                        عزیزم،تو که عاشقمی چرا هزینه عمل دماغم رو نمیدی؟
                        
                        جمله عاشقانه:عزیزم برام پژو میخری؟راستی دوستم دارم.
                        
                        عشق از دیدگاه کسی که
بار اولشه عاشق می شه:عزیزم بدون تو
                        حتی یه لحظه هم
                        
                        نمی تونم زندگی کنم.
                        
                        جمله عاشقانه:عزیزم فدات شم خیلی دوستت دارم.
                        
                        عشق از دیدگاه کسی که
بار اولش نیست عاشق می شه:عزیزم باور
                        کن شب ها به
                        
                        یاد تو پای برهنه می خوابم.
                        
                        جمله عاشقانه:عزیزم دیرم شده باید برم.
                        
                        عشق از دیدگاه
بعضی ها:آه خدایا یعنی می شه بیاد
                        خواستگاریم؟
                        
                        جمله عاشقانه:یا شابدالعظیم 1000 تومن نذ رت اگه بیاد
                        خواستگاریم.
                        
                        عشق از دیدگاه
ارازل و اوباش:برو بابا دلت خوشه!عشق مشخ
                        سیخی چند؟
                        
                        خانم بیا بالا خوش می گذره. 
                        
                        عشق از دیدگاه
بابا ها:آخه عشق واست نون و آب میشه؟بگو
                        پدرش چی کارست؟
                        
                        جمله عاشقانه:برو دختر حاج آقا رو بگیر.
                        
                        عشق از دیدگاه
مادر ها:وا.مگه تو امسال کنکور نداری؟مگه تو
                        امسال فلان
                        
                        نداری؟عشق باشه واسه بعد.
                        
                        جمله عاشقانه: باشه واسه بعد......
                        
                        عشق از دیدگاه کسی که
درعشق شکست خورده:عشق یعنی کشک.
                        
                        جمله عاشقانه:برو کشکتو بساب

تو مثل چشم دريا عاشقّي و پاك و باراني

و من يه تِكّه از دريا ولي نمناك و طوفاني

 

به ياد چشمهاي تو تفاّل مي زنم امشب

ببينم مي روي آخر از اينجا يا كه مي ماني

 

تو را جان هماني كه جدايت كرد از چشمم

همين امشب بيا به كلبه سردم مهماني

 

عجب روز قشنگي بود روز آشناييمان

چه شد حالا كه از انتخابِ خود پشيماني

 

همه بردند از خاطر مرا من ماندم و چشمت

تو هم رفتي و يادت رفت نام من به آساني

 

چه زود از ياد بردي آن قرار روزِ اوّل را

همان كه قول دادي اين پريشان را نرنجاني

 

اگر چه رفتي و بار ديگر بر نمي گردي

ولي ديوانه ات هستم خودت هم خوب مي داني

 

تمامِ شمعدانيها برايت اشك مي ريزند

دلت آمد دل گلهاي باغم را بلرزاني

 

و عادت درد سنگيني ست  وقتي اوج مي گيرد

به من عادت نكردي، طعم حرفم را نمي داني

 

تماشا ميكنم اين قصّه را زيباي من امّا

خدا رو خوش نمي آمد اين دل را بسوزاني

*****

 

 

عاشقا رو يه جاي دنيا دارن دار ميزنن

دلاي شكسته كنجِ كلبه ها تار ميزنن

 

كوچه مونده بود هنوز به آخرش رفتي كجا؟

پرياي نازنين دارن واست زار ميزنن

 

اون اسير هاي قفس پرنده ها بي تو دارن

پرا بالاشون رو به در ديوار ميزنن

 

مرگو دوس نداشتي و به فكرئترسش نبودي

آدما اينجا دارن واسه تو گيتار مي زنن

 

شعراي قشنگتو مي خونن و با دستاشون

سيبّ سرخ،به دومن يار مي زنن

 

اونا كه هواي عاشقا رو بيشترك دارن

مرهمي روي زخم آيداي تب دار ميزنن

 

دنيامون همنوز پُر  از خاره و از مارو بدي

تيرارو هنوز تو ي قلبهاي بي ازار ميزنن

 

ميان و ميگن تسليت،بعدم مي رن

توي روزنامه واست خدانگهدار ميزنن

 

اما خوش به حال تو كه رفتي و فرشته ها

تو بهشت دارن وايست آهنگ ميزنن

 

 

تو را دوست ندارم ، نه دوستت ندارم

 

اما هنگامي که نيستي غمگينم

 

و به آسمان آبي بالاي سرت

 

و اختراني که تو را ميبينند رشک مي برم

 

تو را دوست ندارم

 

 اما نميدانم چرا!!

 

آنچه ميکني در نظرم بي همتا جلوه ميکند

 

وبارها در تنهايي از خود پرسيده ام

 

چرا آنهايي که دوستشان دارم

 

 بيشتر شبيه تو نيستند تو را دوست ندارم

 

 اما هنگامي که نيستي از هر صدايي بيزارم

 

حتي اگر صداي آناني باشد که دوستشان دارم

 

زيرا صداي آنها

 

طنين آهنگين صدايت را در گوشم ميشکنند

 

تو را دوست ندارم

 

اما چشمان گويايت با آن آبي عميق و درخشان

 

بيش از هر چشم ديگري بين من و آسمان آبي قرار ميگيرد

 

آه ميدانم که دوستت ندارم

 

اما افسوس ديگران دل ساده ام را کمتر باور دارند

 

و چه بسا به هنگام گذر ميبينم که بر من ميخندند

 

زيرا آشکارا مينگرند ، نگاهم به دنبال توست

ز دل افروز ترين روز جهان،

از دل افروز ترين روز جهان،

خاطره اي با من هست.
به شما ارزاني :
 
سحري بود و هنوز،
گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .
گل ياس،
عشق در جان هوا ريخته بود .
من به ديدار سحر مي رفتم
نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
***
مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !
 بسراي اي دل شيدا، بسراي .
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !
تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !
 
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،
روح درجسم جهان ريخته اند،
شور و شوق تو برانگيخته اند،
تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
 
همه درهاي رهائي بسته ست،
تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !
بسراي ... ))
 
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
***
در افق، پشت سرا پرده نور
باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها مي شد باز .
 
غنچه ها مي رسد باز،
باغ هاي گل سرخ،
باغ هاي گل سرخ،
يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،
در لحظه شيرين شكفتن !
خورشيد !
چه فروغي به جهان مي بخشيد !
چه شكوهي ... !
همه عالم به تماشا برخاست !
 
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
***
دو كبوتر در اوج،
بال در بال گذر مي كردند .
 
دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .
مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور ...
 
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه اي مي پرورد،
- هديه اي مي آورد -
برگ هايش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ،
گل افشاني لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را از خوبي و مهر،
خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
***
 اين گل سرخ من است !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،
كه بري خانه دشمن !
كه فشاني بر دوست !
راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !
 
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشيد،
روح خواهد بخشيد . »
 
تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !
اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،
نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو !

,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

یادمان باشد ............

 

هوای عید و سال نو با رفتنت کهنه میشه

هوای عید و سال نو با رفتنت کهنه میشه

هنوز نرفته دل من انگاری دیوونه میشه

درسته دوریم از همو از حال تو بی خبرم

اما خودم رو میدونم اگه نباشی می میرم

کاش قسمتت سفر نبود کاشکی که فرصتا می موند

 کاشکی تو ساز سرنوشت ترانه ی رفتن نبود

عزیز پر غرور من چشمای تو پناه من

واسه دل تنهای من دستای تو یه جای امن

هر جا که هستی خوش باشی هر جا میری عزیز باشی

برای دلتنگی دل چشماتو کردم نقاشی

یه وقت سراغ غم نری یه وقتی تنها نشینی

یه وقت توی شبای سرد کابوس غربت نبینی

می سپرمت دست خدا تا همیشه باهات باشه

فکر نکنی تنها شدی دعای من همراهته

حرف دلم تازه شده دوباره تکرار میکنم

بهترینم عزیز من دوست دارم دوست دارم

میدونم گم شدم اما من به دنبال تو هستم

پره آواز و ترانه ست این شبای بی ستاره

انگار از پشت حوادث یک نفر شادی میاره

یه نفر که توی آینه مثل من اسیر شب نیست

توی راه پره چاله از رقیباشم عقب نیست

ولی من جدا میمونم از همه حتی رفیقام

دل سپردم به بیابون پا به پای رد ابرام

میدونم گم شدم اما من به دنبال تو هستم

تو همون یک نفر هستی بی تو من نحیف و خستم

تو که بی خبر نشستی لب جاده ،اونور آب

میبینی چشمامو اما انگاری هستی توی خواب

منو میشناسی ولی باز هنوزم منتظر هستی

با لبات گفتی که هستی اما دل بهم نبستی

میدونم که چشم به راهی دنبال یه یار دیگه

چشاتو بستی ندیدی که دلم داره میمیره

ندیدی اشکای چشمم نگاهت به خط جاده ست

رفتن من، انتظارت، انگاری آخر قصه ست

خاطره ی باران زده

بی قرارم زیر بارون واسه ی دستای گرمت

برای دوست دارمهات، اون نگاهه پره شرمت

زیر بارون شبونه می مونم به یاد چشمات

هم قدم با خاطراتت خیس می شم با رد اشکات

دل غمگین و شکستم واسه تو چشم انتظاره

واسه برگشتن دستات لحظه هارو می شماره

حیفه سهممون حروم شه از روزای عاشقونه

حیفه عشق من به قلبت پشت درها جا بمونه

تو نگهبان شبامی توی عصر عشق و هجرت

من می شم ستاره ی تو، تو شبای بی مروت

می شمرم ستاره ها رو تا ابد تا ته دنیا

می نویسم قصمونو رو تن تموم برگا

تو بیا و همسفر باش توی این جاده ی غربت

بی تو رفتن تا ته خط مثل کابوس شبونست

تلخه ولی حقیقته، باید که تنها بمونم


صدای غمگین شبه که مهمونه دلم شده

تموم لحظه های من پر از هجوم غم شده

میگذره روزا و شبام تو حسرت یه پنجره

رو تن خاطرات من زخم هزار تا خنجره

تلخه ولی حقیقته، باید که تنها بمونم

حرفات دروغ بودن عزیز ،حقیقتو من میدونم

تلخه شنیدن صدات تو قصه های پر فریب

میگذری و جا میمونم ،بی کس و تنها و غریب

دوسم نداری میدونم، تحملش سخته برام

با نیش و طعنه های تو میلرزه قلبم و صدام

تلخه ولی حقیقته که عشق دیگرون شدی

سنگ رو یخ کردی منو پیش غریبه و خودی

به رنگ شب شده چشات، لعنت به اون دل سیات

دلم بریده از تو و از اون همه ناز و ادات

با اون چشای پر کلک قلبمو راضی میکنی

با این دل ساده ی من همش تو بازی میکنی

تلخه که بازیچه ت بودم ،سرگرمی دلت بودم

خسته شدم از دروغات، از سادگی های خودم

دوست ندارم که آه من بگیره دامن تو رو

قصه ی ما تموم شده ،از جلو ی چشام برو

ـــــــــــــــــــــــ

Image and video hosting by TinyPic

با غم تو

             مثل یه کفتر عاشق مست عطر نفس تو

                    چه به یک نگاه خالی پر زدم تو قفس تو

                       من چه صادق ساده دل محو دنیای تو بودم

                             تو سکوت خلوت من خودمو کم کرده بودم

                                          اگه امروز می بینی که گرفتار زمینم

                                               بغض نکن که نمی تونم گریه تو را ببینم

اين دختر پسري رو دست داشت كه اونم عاشق دختر بود

يه روزي يه روزگاري يه دختر كوري تو اين دنيا بي وفا زندگي مي كرد.

 

اين دختر پسري رو دست داشت كه اونم عاشق دختر بود.

 

دختر هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم میتونستم هميشه با اون بمونم.

 

تا اينكه يه روز يه نفر پيدا شد كه چشما شو به دختر هدیه داد.

 

ولي افسوس وقتي كه دختر بينايي شو بدست اورد.

 

ديد پسري كه عاشقش بود كوره.

 

وقتي دختر ديد پسر كوره گفت : برو ما ديگه به درد هم نمیخوریم!!

 

پسر هم با ناراحتي رفت اما وقت رفتن به دختره گفت : مراقب چشمهاي من باش!!!!!

پیوند می دهد...؟

تار و پود وجود مرا از عشق بهم بافته اند . برای من عشق چون آتشی است که کانون قلبم را حرارت می بخشد و هر زمان که این آتش مقدس


 

فرو نشید دیگر از وجود من اثری نخواهد بود . عشق زنجیر زرینی است که آسمان را با زمین پیوند می دهد...؟

اثر       

آنقولاس دو مارتین

 

 

///////////

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////  

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بزرگترين دلتنگي ان است که ...

بزرگترين دلتنگي ان است که کسي را که بسيار دوست مي داري در کنارش باشي ولي بدوني که هرگز به او نمي رسي

دوستت ذارم

من ترانه ای از عشقی که

من ترانه ای از عشقی که هنوز آن را نمی شناختم سر دادم 

اما هنگامی که آن را شناختم

کلمات بر روی لبانم به نجوایی مبهم بدل شد

و آهنگی که در سینه داشتم به سکوتی عمیق ...

 

What is LOVE?

What is LOVE?

 

Love is like a butterfly, hold it too tight, it'll crush, hold it to loose, it'll fly!!

                                                                                                           Anonymous

When you are walking through the street love is what makes the movement worhtwhile!!

You can feel love every where, evrey time. All thing you have to do is just to find it in your self!! It means to know who you are, why are you alive? and why do you love?

I never tast terrestrial love, but I'm not proud of it!! I just know that love will comes silence but will go loud!! and when it'll go you feel sad and cry. When you fall in love, you cant imagin being with out your love!! you dont want life free of its entity, you can't even breath with out it. ohh how is dificult to lose love!!

Now imagin; you love a human! the one who is ready to hear you always, the one who put her/his hand in yours and will look at to your eyes honestly and will say: I love you!!

What will happen if you lose her/him??? how do you continue your life? you may chose another love and make your half compelet!! but it is not far to lose this one too!!

عشق يعني ///

عشق يعني

اي پناه قلبهاي بي پناه اي اميد آسمان هاي غريب
اي به رنگ اشك هاي گرم شمع اي چنان لبخند ميخك ها نجيب
اي دواي درد دلهاي اسير اي نگاهت مرهم زخم بهار
اي عبور تو غروب آرزو اي ز شبنم هاي رويا يادگار
كوچه دل با تو زيبا ميشود
تو شفا بخش نگاه عاشقي
مهرباني نازنني مثل عشق
با تمام شاپرك ها صادق ي
چشم هايت مثل رنگين كمان دست هايت باغ پاك نسترن
قلب اقيانوسي از شوق و نگاه با دلت پروانه شد احساس من
قلب من يك جاده تاريك بود
با تو قلبم كلبه پيوند شد
اشك هايم مثل نيلوفر شكفت
حاصلش يك آسمان لبخند شد
مرز ما گلداني از احساس شد
 تو گلدان پيچكي از عاطفه
تو شدي راز شكفتن
من شدم برگ سبز و كوچكي از عاطفه
اي تماشاي تو يك حس لطيف
 بي تو فرش ك.چه هاي باراني ست
بي تو صد نيلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقي زنداني ست
قلب من تقديم چشمان تو شد
عشق يعني تا ابد آبي شدن
عشق يعني لحظه اي باراني و
لحظه اي شفاف و مهتابي شدن
عشق يعني لذت يك آرزو
عشق يعني يك بلاي ماندگار
عشق يعني هديه اي از آسمان
عشق يعني يك صفاي سازگار
عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن
عشق يعني لحظه اي خنديدن و
 سال ها اشك ندامت ريختن
عشق يعني زنگ تكرار نگاه
عشق يعني لحظه اي زيبا شدن
عشق يعني قطره بودن سوختن
عشق يعني راهي دريا شدن
هر چه هست اين عشق صد ها قلب صاف
با حضورش ‌آبي و بي كينه است
عشق يعني سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره آينه است
تو گل گلدان قلب من شدي
عشق شد يك برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها مي دهد
 ميوه هاي عاطفه چشمان تو
چشمهايم باز باراني شدند
قلبم اما گشت درياي ز عشق
دل گذشت از كوچه هاي خاطره
ر.ح شد مضمون و معنايي ز عشق
بايد از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه ديدار شد
بهترين تسكين دل اين جمله است
بايد از پيوند تو سرشار شد


 
هواي رقتن

هواي رفتن

مي خوام يه قصري بسازم
پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي و
يه شب مهتابي باشه
امشب مي خوام از آسمون
ياسهاي خوشبو بچينم
امشب مي خوام عكس تو رو
تو خواب گل ها ببينم
كاشكي بدوني چشمات رو
به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو
به صد تا دريا نمي دم
كاش تو هواي عاشقي
هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگي
حرفاي رنگي بخوني
حتي اگه دلت نخواد
اسم تو ، تو قلب منه
چهره تو يادم مياد
وقتي كه بارون مي زنه
امشب مي خوام براي تو
يه فال حافظ بگيرم اگر كه خوب در نيومد
به احترامت بميرم
امشب مي خوام رو آسمون
عكس چشات رو بكشم
اگر نگاهم نكني
ناز نگات رو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم
به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف
رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم
بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي
پر نزني تنها نري
وقتي كه اينجا بموني
بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني
مرگ گلهاي مريمه

تمنا

در حادثه بهاري چشمانت
در سايه ارغواني مژگانت
بگذار كه جا بماند اين روح غريب
 در بين اشاره هاي بي پايانت

همه میگن ۱ ساعت ۶۰ دقیقه است               ..........

evrybody says one hour is sixty minutes

  همه میگن ۱ ساعت ۶۰ دقیقه است              

    one minute is sixty seconds                                                                              

   ۱ دقیقه ۶۰ ثانیه است

                                                                                               but  no one second        

     ولی کسی نگفت ۱ ثانیه                                                            

 

                                                                                        without you is like sixty years

                                                                                                                بی تو ۶۰ ساله

دل به هر کی دادی

دل به هر کی دادی از سادگی دادی
زندگی تو پای دل دادگی دادی
هرجا که دیدی چراغی پر فروغه
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه !!!

 

 

وقتی که پشتت خالیه یا تکیه گات پوشالیه ..........

وقتی که پشتت خالیه یا تکیه گات پوشالیه حتمی زمینت میزنند امیدتم خیالیه ****** با این چیزایی که دیدم ترسم گرفته ترسیدم دلم میخواد زار بزنم سرمو به دیوار یزنم زمین زمونو بدوزم گر بگیرم تا بسوزم ****** یه دل دارم کارش شکستن شده کاره دیگش تنها نشتن شده دلم میخواد زار بزنم سرومو به دیوار یزنم زمین زمونو بدوزم گر بگیرم تا بسوزم

.............................................................

انتظار

 

چشمان خسته ام
        در ظلمت سکوت 
                 در ازدحام اشک
                          در تلخی دروغ
                                 در انزوای عشق 
                                          در پاکی غروب
                                                  در سردی زوال
                                                          در سرخی قلوب
                                                                    در سبزی بهار
                               در انتظار توست

روح شکسته ام 
     در سایه ی درخت 
          آن تک درخت پیر 
              کو مانده سر به زیر ؛
                   در سوگ همرهان 
                         آن همرهان که در
                               گوری بخفته اند 
                                     گرمای زندگی 
                                           با خود ببرده اند ؛
                                                در سوز عاشقان
                                                     آن عاشقان که در 
                                                          تکرار لحظه ها 
                                                                هر لحظه بیشتر 
                                                                     در خود بمرده اند ؛
                               در انتظار توست

من آن مسافرم 
         آن خسته از دروغ 
                آن خسته از فریب 
                        آن کس که خود هنوز
                                حتی نفهمیده است
                                          از بهر چه بزیست ؛
                                                  یا بهر چه بدید ؛
                                                           یا بهر چه کشید ؛
                                                                    یا بهر چه بمرد ؛
                                                                             اما دل غمین
                                در انتظار توست
آری !
      دراین زمان 
            در بهت لحظه ها
                      تنها ز انزوا 
                             دلخسته از سکوت
                                      در انتظار تو
                                              آرام و بی صدا
                                                     بنشسته ام کنون
                                                                آیا رهایی هست
زین انتظار سخت ؟ 
            تا کی جفا کشم ؟
                        حتی ز سایه ها
                                این سایه های درد
                                       این دردها که در
                                                 جانم نشسته اند .
                                                          حتی هوا و خاک 
                                                                   باران و باد و رود 
                                                                        هر جا رسیده اند
                                                                                 روح و تن مرا 
      
                                                                                  آزرده کرده اند .
              در انتظارتم
                    پاییز هم گذشت
                             برگرد با بهار
                                    چشمم به راه توست .
                                            ای غربت خیال 
                                                     جانم به لب رسید
                                                            پس کی تو می رسی ؟

اشک ستاره ریخت 
               اما نیامدی
                        ظلمت فرو کشید 
                              
               اما نیامدی
                                        
   شب مرد از سکوت 
                                                     
              اما نیامدی
                                                     
          وقتم به سر رسید
                                                           
                       اما نیامدی

من مرده ام کنون 
                    روییده از خاکم 
                                     صدها شقايق ؛ لیک 
                                                            حتی پی گورم 
                                                                            هرگز نیامدی

ای نرگس خموش
                            آرام گیر که تو
                                                حتی پس مرگت 
                                                                           هرگز نیارمی

اصلاً چطور..........

اصلاً چطور, از كى و از كجا بود كه تو به سرزمين قلب من پا گذاشتی؟... قلب من كه كلبه ى متروكی توی بيابون برهوتى بود، از وقتى كه اومدى قشنگ ترين و مقدس ترين كلبه ها شده ... كعبه ى من اين قلبه و خداى من تويى كه توی اين قلب خونه كردى... تو شكوه همه ى ارزش هاى دنيايى... تو وجودى هستى كه وجودم از وجودت به وجود آمده... ستاره من فقط شبها مى تونم تو رو ببينم و شبها هم اونقدرغرق وجودت مى شم كه تا مى آم به خودم بيايم، تو رفتى و اونوقت من مى مونم و برق نگات و وجودى كه بدون وجود تو هيچه... امشب مى خواهم يك قانون رو كه تازه به اون رسيدم برات اثبات كنم...

اصلاً چطور, از كى و از كجا بود كه ...........

اصلاً چطور, از كى و از كجا بود كه تو به سرزمين قلب من پا گذاشتی؟... قلب من كه كلبه ى متروكی توی بيابون برهوتى بود، از وقتى كه اومدى قشنگ ترين و مقدس ترين كلبه ها شده ... كعبه ى من اين قلبه و خداى من تويى كه توی اين قلب خونه كردى... تو شكوه همه ى ارزش هاى دنيايى... تو وجودى هستى كه وجودم از وجودت به وجود آمده... ستاره من فقط شبها مى تونم تو رو ببينم و شبها هم اونقدرغرق وجودت مى شم كه تا مى آم به خودم بيايم، تو رفتى و اونوقت من مى مونم و برق نگات و وجودى كه بدون وجود تو هيچه... امشب مى خواهم يك قانون رو كه تازه به اون رسيدم برات اثبات كنم...

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا دنيا پره از حادثه هاي وارونه
 عاشق كسي مي شي كه عاشقي نمي دونه
 من به دنبال تو و تو دنبال كس ديگه
هچكدوم از ما دو تا به اون يكي راست نمي گه
من واسه ي چشماي نازنين تو يك ديوونم
 من دوست دارم ولي علتشو نمي دونم
حالا كه مي خواي بري بذار نگاهت بكنم
چون يه بار ديگه مي خوام اين دل و ساكت بكنم
يه چيزي فقط بذار واسه روز تولدت
 هديه م رو بيارم و بازم بدم دست خودت
آدما فكر مي كنن شاعرا خيلي غم دارن
كاش فقط اين بود اونا خيلي كسا رو كم دارن
عاشق كسي مي شن كه عاشقاش فراوونه
بين انتخاب عشقش عمريه كه حيرونه
اوني رو كه دوست داري چرا تو رو دوست نداره
 شايدم دوست داره ولي به روش نمي ياره
 ولي نه اينا مال نداشتن لياقته
اگه حرفم مي زنه با تو فقط يه عادته
 نكنه جمله هاش و پاي محبت بذاري
بهتره حرفاش رو به حساب عادت بذاري
از خودش نمي شنوي اگه يه روز بخواد بره
وقتي مي پرسي ازش مي گه آره مسافره
ولي تو شب مي شيني كه باز اون رو دعا كني
يا واسه سلامت اون نذرها تو ادا كني
 چه قدر بين دلا وحرفاي ما فاصله س
چشماتون مي خنده اما دلامون بي حوصله س
دوست داشتن هم يه جوري پنهون مي كنيم
 نمي دونيم كه داريم يه قلب رو ويرون مي كنيم
كاش بيايم آبروي مجنون و انقدر نبريم
ديگه منت نذاريم وقتي كه نازي مي خريم
عاشقي يعني تحمل نه شكايت نه گله
 اگه حتي بينمون باشه يه دنيا فاصله
مهم اينه كه چقدر دوسش داري فقط همين
اگه لازم باشه آبرو رو بنداز رو زمين
برگا زرده روزاي اول فصل پاييزه
بذار اون بشكنه و دلت رو برگها نريزه

باردگر نامه تو بازشد.............

باردگر نامه تو بازشد

مستي ام از نامه ات آغازشد

نام خدازيور آن نامه بود

من چه بگويم كه چه هنگامه بود؟

بوسه زدم سطر به سطر تو را

تا كه ببويم همه عطر تو را

سطربه سطرش همه دلداگيست

عطر جوانمردي وآزادگيست

عطر تو در نامه چها ميكند

غارت جان و دل ما ميكند

ازغم خود جان مرا كاستي

بار دگر حال مرا خواستي

بي تو چه گويم كه مرا حال نيست

مرغ دلم بي تو سبكبال نيست

هرچه كه خواندم دل تو تنگ بود

حال من و حال تو همرنگ بود

بي تو از اين خانه دل شاد رفت

رفتي و باز آمدن ازياد رفت

هركه سر انگشت به در مي زند

جان و دلم بهر تو پر ميزند

بي تو مراروز طلايي نبود

فاجعه بود اين كه جدايي نبود

چون به نگه نقش تو تصوير شد

اشك من از شوق سرازير شد

اشك كجا گريه باران كجا ؟

باده كجا نامه ياران كجا ؟

برسر هر واژه گلي ريختي

شوق و غمم را به هم آميختي

روح به هر واژه كه كاوش كند

عطر تو از نامه تراوش كند

عكس توونامه تو ديدنيست

بوسه ز نقش لب تو چيدنيست

هرچه نوشتي همه بوي تو داشت

بردل من مژده ز سوي تو داشت

هرسوخنت چون سخن يوسف است

بوي خوش پيرهن يوسف است

من ز غمت خسته كنعاني ام

بي تو گرفتار پريشاني ام

مهر تو چون باد بهاري بود

دردل من مهر تو جاري بود

نامه به من عشق سفر مي دهد

از سر كوي تو گذر مي دهد

نامه تو باده مرد افكنست

هر سخنت آفت هوش من است

جان و دلم مست جنون ميشود

تشنگي ام برتو فزون ميشود

نامه تو گرچه خوش و دلكشست

دردل هر واژه گل آتشست

حرف به حرف تو به هر نامه يي!

خواندم وديدم كه چه هنگامه يي

نامه تو قاصد دنياي عشق

بر دلم آموخت الفباي عشق

هرالفش قد مرا راست كرد

با دل من هرچه دلش خواست كرد

از ب ي تو بوسه گرفتم بسي

نامه نبوسيده به جز من كسي !

پ چون نوشتي دل من پر گرفت

آتش عشق تو به دل در گرفت

دال تو بردل غم دوري نهاد

صاد تو دل را به صبوري نهاد

سين تو سرمايه سود من است

سين همه ي بود ونبود من است

سوروسرورم همه از سين توست

سين اثر سينه سيمين توست

شين تو درخاطره شوق آورد

ذال تو ما را سر ذوق آورد

لام تو ياديست ز لبهاي تو

وان نمكين خنده زيباي تو

ميم بود شمه يي ازموي تو

زانكه معطر بود از بوي تو

نون تو ازناز حكايت كند

هاي تو از هجر شكايت كند

واوتو پيغام وصال آورد

جان ودل خسته به حال آورد

آزسخنت برتن من جان رسيد

حيف ازاين نامه به پايان رسيد

بوسه به امضاي تو بگذاشتم

ياد زماني كه تو را داشتم

احساس خیس...

احساس خیس

دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه توصورتم

بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیوونتم

رعد وبرق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز

دستای کیو گرفتی زیر بارونای پاییز

میخوام اینجا با توباشم زیر بارونا دوباره

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره

خزونم داره میره نموند برگی رو درختا

من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها

دیگه بارون نمیباره توی جاده پر برفه

به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته

میخوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد و بارون

نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیابون

حسرت داشتن تو...........

حسرت داشتن تو

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه
 حسرت داشتن تو ،‌پير شده ، عينك مي زنه
 صورتم سرخ شده بود ،‌اما حالا كبود شده
 جدايي يه عمر داره توي اون چك مي زنه
 اوني كه من نمي خواستمش ولي منو مي خواست
 منو مي بينه يه وقت ، دوباره چشمك مي زنه
 يادته مشروط دوست داشتن تو شدم يه عمر ؟
 هنوزم كامپيوتر داره برام تك مي زنه
حالا كه گذشت و رفتي و منم تموم شدم
 مث تو كي آدمو جاي عروسك مي زنه ؟
 ديشب از خواب پريدم خوب شد ، آخه ديدم يكي
داره به ماشين تو ، هي گل ميخك مي زنه
 تو كه تنها نبودي ،‌يكي پيشت نشسته بود
 بگذريم اين دل من هميشه با شك مي زنه
 اوني كه بهم مي گفت دوست دارم دوسم نداشت
 ديده بودم واسه ي دختره سوتك مي زنه
باورت مي شه هنوز عاشقتم اون روز خوب
 دل هنوز واست « تولدت مبارك » مي زنه
 تو زياد دوسم نداشتي ، خوب مقصر نبودي
 كي مياد امضا زير قول يه كودك مي زنه ؟
 نه كه بچه ها بدن ،‌ پاك و زلاله قلبشون
 ولي نبض عقلشون يه قدري كوچك مي زنه
 فكر نكن فقط تويي رسمه يه وقتا حوصله
 ميره آسمون ، خودش رو جاي لك لك مي زنه
 دختر همسايه مون ، نمي دونه دوس نداري
 داره دور قاب عكست گل و پولك مي زنه
نه كه فكر كني به تو نظر داره ، مي كشمش
 مثلا داره رو زخمام گل پيچك مي زنه
 كارش اين نيس ، طفلكي شب تا سپيده مي شينه
 گل و بوته و شكوفه روي قلك مي زنه
 راستي من چرا تو نامم اينا رو به تو مي گم
 نمي گم گوشاي رؤيام ديگه سمعك مي زنه
 جز واسه نوار تو كه توش صداي نازته
 به نفس هام طعم عطر سيب قندك مي زنه
 نامه مو جواب نده ،‌دوسم نداشته باش ولي
 نذا اصلا نزنه قلبي كه اندك مي زنه
 پيش هيچ كسي نرو ، حلقه دس كسي نكن
 چون گناهه ، من هنوز دلم برات لك مي زنه

شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا....

شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا

                                تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا

شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم

                            تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا

پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني

                            كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا

شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم

                           تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا

نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري

                       تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا         

ا گر بي روز و بي  تقويم ماندم من

                        به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا

براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري

                              براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا

شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد

                            تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا

صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من

                             براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا

پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را

                         به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا

 تو شيرينتر از آن هستي كه شادابيت كم گر              

    و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا       

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمی توانم عهد کنم که ــــــــــــــ

I LOVE YOU

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

i will not change

تغییر نخواهم کرد 

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

i will not have many different moods

خلقیات متفاوت نخواهم داشت 

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

i will not hurt your feeling sometimes

گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد 

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

i will not be erratic

آشفته نخواهم شد 

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

i will always be strong

همواره قوی خواهم بود 

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

my faults will not show

گناهانم را نشان نخواهم داد 

but,...

اما 

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

i will always be supportive of you

همواره پشتیبان تو خواهم بود 

i do promise you that 

می توانم عهد کنم که 

i will share all my thoughts

افکار و احساساتم را 

and feeling with you

با تو سهیم خواهم بود 

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

yourself i will give you freedom to be

تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی 

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

i will understand every thing that

هر کاری که انجام دهی درکت خواهم کرد 

you do

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

i will be completely honest with you

با تو کاملا صادق خواهم بود 

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

i will laugh and cry with you

با تو خواهم گریست و خواهم خندید 

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

i will help you achieve all your goals

کمکت خواهم کرد که به هدفهایت برسی 

but,...

اما 

most of all

بیش از همه 

i do promise you that i love you

می توانم عهد کنم که تو را دوست خواهم داشت 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به تو ياد دادم عاشق

به تو ياد دادم عاشق شدن را و دلم خواست که از تو ياد بگيرم عاشق بودن را و عاقبت به من آموختي که منطق عشق را نمي شناسد پيشتر ها از خدا بي خبران مي گفتند که عشق منطق را نمي شناسد ، لعنت بر آنها دستت را از من بگير ، سرت را از روي شانه هايم بردار عطر نفسهايت را از من دريغ کن و بگذار با غم خويش تنها بمانم

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون ....

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم من واسه تو خیلی کمم

آهاي با تو ام .........

آهاي با تو ام

آهاي با تو ام

غارتگر گنجينه ي تنهايي من
گوش کن
با تو ام

چپاولگر نگين سکوت خلوتم
اندکي صبر کن

نرو...
اي دريغا ... افسوس...
حال که در جاده ي بي باز گشت رفتن ورفتن

 تا بي نهايت گام نهاده اي
پس لااقل تکه اي از جام تکه تکه عمر مرا

 که چونان جامي عاري از مي بر پاي بنهادي

 وبشکستي … با خود ببر
ببر...

شايد روزگاري يادم را ياد کني
حال که مي روي برو

دسته گل رازقي فرش راهت

ولي
به روشني صبح و به ظلمت شب سوگند

ياد کن که مرا
به خاطره  نه!

                  به خاطر بسپار مرا